یکشنبه سیزدهم اسفند 1385
دیروز و امروز
ديروز الو!الو ! يا حسين . آنجا جبهه است ؟؟؟
امروز شماره مورد نظر در دسترس نمي باشد the mobile set is off .عشق بي پاسخ
ديروز خدا همراهمان بود
امروز تلفن همراه ...

ديروز پلاك ها آدرسي از بهشت ..
امروز همه آدرس ها گم.
ديروز زنده باد بسيجي، بي حجاب محتاج نگاه ديگران است
امروز، نگاه زاده علاقه است، حجاب كيلو چند؟؟

ديروز، آهنگران، شجريان، صداي خاطره ها
امروز،
جونيفر لوپز، انريكو، شكيلاديروز، آب و آيينه و قرآن، خدانگهدار.
امروز ، گود نايت، باي باي
ديروز جبهه، جنگ، كربلا
امروز، بزن به سيم آخر، ديوونه شو مثله ما

ديروز كربلاي 1 ، كربلاي 2 ، كربلاي 3
امروز 50 ميليارد باد هوا، خيالي نيست
ديروز ماشين اداره، بيت المال
امروز ماشين اداره، مال البيت
ديروز، پاي مصنوعي، دستان نا مرئي
امروز، اعتياد، هپاتيت،HIV

ديروز، نه شرقي نه غربي ...
امروز، تئوري قرص هاي اكستازي
ديروز سلام بر چشمان شيشه اي
امروز يك ميليون جراحي بيني، لنزهاي رنگي
ديروز آژير قرمز، اضطراب هاي زرد، انتظار هاي سپيد
امروز، عشق هايي كز پي رنگي بود......

ديروز سفر به چزابه، از كرخه تا راين، بوي پيراهن يوسف
امروز " توكيو بدون توقف "
ديروز، انبوه جانبازان شيميايي
امروز راديو فردا، موج BBC
ديروز، غروب جمعه انتظار ..
امروز، غروب شد باز خيالت به سرم زد

ديروز، وضعيت زرد، آژير قرمز، خطر
امروز، كمر بند هاي لاغري بي خطر

ديروز، عشق، ايثار، فداكاري
امروز، بي خيال بابا بيا پارتي
ديروز، نخل هاي افسرده، زيتون هاي كال
امروز،CD جشن جديد استقلال

و امروز هنوز نسيم لبخند هاي بسيجي ما را به فردا اميدوار كرده
چهارشنبه نهم اسفند 1385
امروز
Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time;
We have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment;
We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness.
We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom
We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often.
We‘ve learned how to make a living, but not a life; we’ve added years to life, not life to years.
We"ve been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor
We"ve conquered outer space, but not inner space. We"ve split the atom, but not our prejudice;
we write more, but learn less; plan more, but accomplish less.
We"ve learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals
We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality.
These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships.
More leisure and less fun ; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes.
That’s why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion.
Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs.
Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love.
Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival.
Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it.
Remove from your vocabulary phrases like “one of these days” and “someday”. Let’s write that letter we thought of writing “one of these days”.
Let’s tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life.
Every day, every hour, and every minute is special. And you don’t know if it will be your last.
We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints.
سه شنبه هشتم اسفند 1385
سيري در زندگي،آثار و انديشه هاي پروفسور سيد حميد مولانا
آنچه که دراين قسمت مي خوانيد خلاصه اي از زندگاني ايشان است؛با ما در قسمت هاي آتي همراه باشيد تا با زندگي، افکار و انديشه هاي اين" سفير صداقت"(3)بيشتر آشنا شويم.
عناوين:
از کودکي در درياي علم،فقاهت وسياست
ادامه تحصيلات در تهران
حوزه و گرايش به معارف اسلامي
از روزنامه نگاري تا عزيمت به آمريکا
ادامه تحصيل در ايالات متحده
مراجعت به آمريکا و اقامت دايمي چرا؟
سيد حميد مولانا در 6 اسفند1315 شمسي در يک خانواده ي روحاني و علمي در تبريز متولد شد.او که هم از طرف پدر و هم از طرف مادر سيد هست،نسبش با بيست واسطه به امام هفتم مي رسد؛پدر و مادر سيد حميد بنا به گفته خودش" نمونه و مظهرپرهيزگاري،تقوي،پاکي،صداقت و خداشناسي و مسلمان به تمام معنا بودند"(5)وفضاي حاکم بر خانواده هفت نفره آنها صفا،صميميت و ايمان بود. خاندان مولانا خانداني معروف در فقاهت ومجاهدت و شناخته شده بوده و هستند؛قطعاًزيستن در ميان چنين خانداني تاثيرات بسزايي در شکل گيري بنيه هاي فکري سيد حميد داشته،به طوري که وقتي دانشجويان رشته روابط بين المللي دانشگاه آمريکن واشنگتن از ايشان در مورد بانفوذترين فرد در زندگي علمي شان مي پرسند،اين گونه جواب مي دهند که:"اول و بالاتر از همه پدر بزرگ من آيةالله العظمعي سيد محمد مولانا"؛اين فقيه بزرگوار که ازنفس روحاني اش بزرگاني همچون علامه اميني تربيت شده اند،کلمات و واژه هايي همچون "دولت غاصب"،"مشروعيت"،"مشروطه"و"حقانيت"را براي اولين بار به سيد حميد آموختند،که بنا به گفته ي خود پروفسور:"من درس اوليه جامعه و دولت وشکاف بين اين دو در ممالک اسلامي را از او آموختم".
سيد حميد در شهريور 1320 و در حدود پنج سالگي خود تجاوز يک قدرت بيگانه به مملکت را مشاهده نمود و اولين ديدگاه هاي خود را در امور ملي و بين المللي شکل داد."غم انگيزترين روزهاي من در تبريز حمله متفقين در جنگ جهاني دوم به ايران و اشغال تبريز توسط قواي شوروي بود"؛بعد از فروکش کردن جنگ جهاني دوم،امتناع روس ها از اجراي پروتکل هاي بين المللي مبني برترک ايران،باعث بوجود آمدن حزب دموکرات آذربايجان به رهبري پيشه وري شد. در اين جريانات بود که سيد حميد با وجود صغر سن خود شکاف بين جامعه مدني آن روز و دولت و بروکراسي را به طور ملموس ديده و به گفته ي خود:" به اين پديده ي ناموزون و نظريه پردازي آن علاقه فوق العاده پيدا نمودم".
خود مختارها مدتي بعد پدر سيد حميد را به طور موقت بازداشت مي کنند و پس از مدتي، به دليل افزايش فشارهاعليه خاندان مولانا،اين خاندان در تصميمي قاطع به تهران هجرت مي نمايند.
ادامه تحصيلات در تهران
"کلاس اول تا سوم ابتدايي را در دبستان سعدي در تبريز،کلاس چهارم را در دبيرستان رضوي تهران و پنجم ابتديي تا هشتم متوسطه را در دبستان و دبيرستان تعليمات اسلامي جعفري در تهران خواندم".
حميد نوجوان با گرفتن مدرک سيکل رشته طبيعي آنزمان را انتخاب کرده و وارد دبيرستان مشهور مروي تهران گرديد. در اين ايام -1331تا1334ﻫ.ش.- که مقارن با نهضت ملي شدن صنعت نفت و کودتاي 28مرداد بود،عقايد غربي به طرفداري از دو قطب غرب و شرق،کمونيسم و سوسياليسم و ليبراليسم و کاپيتاليسم با شدت تمام تبليغ مي شد و جوانان با دسته بنديهاي تصنعي هر يک طرفدار ايده اي گشته و با آن شناخته مي شدند؛ولي سيد حميد اينگونه عمل مي کرد:" من به هر دو گروه انتقاد داشتم وانقلاب اصيل را در هيچ يک از مکتب ها نمي ديدم و هميشه در بحث و صحبت خود آرزو داشتم که روزي يک خيزش و جهش اصيل و يک انقلاب اسلامي و مستقل از اين دو قطب،عالمگير شده وايران را نيز دربرگيرد".
حوزه و گرايش به معارف اسلامي
با توجه به فرهنگ موجود در ميان خاندان مولانا،ممکن است اين سوال به ذهن برسد که چرا سيد حميد بعد از گرفتن سيکل،به جاي حوزه علميه وارد دبيرستان شد؟خود پروفسور مولانا به اين سوال اين گونه جواب مي دهند که:"کسب علوم حوزوي و تحقيق و مطالعه در اين رشته،يک نوع آسودگي خاطر و آرامش دل و يک نوع ثبات و محيط بخصوصي را احتياج دارد که متاسفانه براي بسياري از ما که در طوفان تغييرات سياسي و اقتصادي قرار گرفته بوديم امکان نداشت".
پروفسور مولانا برخلاف تصورات عاميانه و با وجود اين که از بيست سالگي در غرب بوده است، سعي و کوششي ويژه در آموختن علوم و اصول اسلامي داشته اند؛ايشان در دوران دبيرستان،با مدرسه مروي نيز در ارتباط بوده وپاي بعضي از سخنراني هاي شهيد مطهري در آنجا نشسته اند. نيز قبل از رفتن از تهران با وجود کم بودن سنشان،چندين بار اجازه حضور در دروس آيات بزرگ حوزه علميه قم از جمله آيةالله العظمعي بروجردي را پيدا کرده و امام خميني را هم براي اولين بار،در قم ديده اند.
هم اکنون نيز ايشان در مساجد مراکز اسلامي حومه واشنگتن شرکت و بارها به دعوت مراکز اسلامي و تشکل هاي مسلمانان در مساجد و دانشگاه هاي شهرهايي مثل لندن،منچستر،هامبورگ،بارسلون،الجزيره و قاهره سخنراني کرده اند.
از روزنامه نگاري تا عزيمت به آمريکا
درمدتي که سيد حميد در تهران بود اغلب اوقات فراغت خود را به مطالعه ي کتاب و روزنامه هاي قديمي در کتابخانه ي مجلس اختصاص مي دادو حتي در بسياري از جلسات دوره هاي شانزدهم و هفدهم آنزمان مجلس به عنوان تماشاچي در مذاکرات پرجنجال آنروز حضور داشته و يادداشت برمي داشت و اين امور تأثير بسزايي در آشنايي وي با مسايل جديد داشتند.
آغاز فعاليتهاي مطبوعاتي پروفسور مولانا،نويسندگي روزنامه ي "دانش آموزان"بود که براي محصلان دبيرستان هاي آنزمان منتشر مي شد؛زماني که ايشان در سن 19 سالگي مشغول فراگرفتن دروس اقتصاد در دانشگاه تهران بودند،از کيهان به ايشان پيشنهاد کار مي شودو به عنوان سردبير نشريه جديدالتايس"کيهان فرهنگي"مشغول کار مي شوند؛يک سال بعد در سال 1335 به کيهان روزانه منتقل شده وعهده دار صفحه اقتصادي اين روزنامه مي شوند؛چاپ مقالات استاد در مطبوعات آنروز قبل از عزيمتشان به آمريکا،باعث شد که چندين بار توسط دادستان نظامي وقت مورد تفتيش و بازرسي قرار گيرند.
ايشان در اوج تکاپوهاي مطبوعاتي خويش و در سن19 سالگي،پدر و مادر خود را در يک حادثه رانندگي از دست ميدهند ولي به مدد تعاليمي که از والدينشان اخذ کرده بودند نااميد نشده و روحيه خود را از دست نمي دهند.
ادامه تحصيل در ايالات متحده
"من در 20سالگي روانه ي آمريکا و اروپا شدم" .در سال 1337و شش ماه بعد از فوت والدين،سيد حميد توانست از دانشگاه "نورت وسترن"شيکاگو که يکي از دانشگاه هاي برجسته آمريکاست،بورس تحصيلي دريافت کند؛پروفسور مولانا بعدها در مورد انگيزه سفر خود به آمريکا مي گويد"انگيزه من ازسفر به آمريکا،کسب دانش به حداکثرواستفاده از منابع علمي و دانشگاهي و آشنايي بيشتر با اين قاره و جامعه ي آمريکا بود".
وي با علاقه و پشتکاري که از خود نشان ميداد توانست مدرک ليسانس و فوق ليسانس را خيلي سريع و در رشته روزنامه نگاري و گرايش هاي نويني چون اقتصاد و سياست از دانشکده مشهور روزنامه نگاري نورت وسترن که موسوم به مديل بود بگيرد.
ايشان براي دکتري در"برنامه مطالعات خاورميانه"دانشگاه هاروارد پذيرفته مي شوند ولي اساتيدشان در نورت وسترن با اعطاي بورس بهتري ،ايشان را تشويق و قانع مي کنند تا در آنجا بماندو دکتراي خود را در رشته هاي علوم سياسي و بين المللي و اقتصاد و ارتباطات ادامه دهد.استاد ميپذيرند و بعدها مي گويند که:"اين يکي از بزرگترين تصميمات من و موثرترين عامل تدريس و تحقيق من در رشته ي "روابط بين المللي و ارتباطات جهاني "بود".و بدين ترتيب استاد زير نظر معروفترين و مشهورترين استادان علوم سياسي و اقتصادي و جامعه شناسي و ارتباطات آنزمان آمريکا درس خواندند.
سرانجام در آذرماه 1342 و تقريباَ شش ماه بعد از قيام خونين 15 خرداد،سيد حميد مولانا با اخذ بالاترين مقام آکادميک(پروفسوري)از دانشگاه نورت وسترن به ايران بازگشت.
مراجعت به آمريکاو اقامت دايمي چرا؟
"من با آنکه از کودکي و به مقتضيات محيط و شرايط ملي و بين المللي روز، هميشه کنجکاو بودم که هم غرب و هم شرق را درک کرده و بفهمم ولي نه هيچ وقت آرزوي اقامت دايمي در غرب و آمريکا را داشتم و نه مايل بودم در غرب شغلي پيدا کرده وحتي تدريس کنم".
با توجه به وجود چنين اعتقادي در پروفسور مولانا جاي اين سوال مهم است که چرا ايشان در همان سال بازگشت خويش به ايران،مجدداًراهي محل تحصيل خود،آمريکا شد؛براي پاسخ به اين سوال بايد بررسي کنيم که در اين چند ماهه بر ايشان چه گذشت.
پروفسور مولانا در همان اوايلي که به ايران آمده بودند از طرف کيهان دعوت به سردبيري اين روزنامه مي شوند.روزنامه اي که "کيهان ش" نام نهاده و به جان ملت انداخته بودند و چنگال هاي اهريمن در تنش فرو رفته بود؛اينجاست که پروفسور جوان در معرض امتحان سترگ الهي قرار مي گيردو به مدد شخصيت تربيت يافته ي خود از اين امتحان سربلند بيرون مي آيد و در اعتراض به بازداشت و تبعيد امام خميني ،از سردبيري کيهان استعفا مي دهد.
ايشان اين وقايع را اينگونه توصيف مي کنند:"چون اختناق در ايران در آنزمان به حد اعلاي خود رسيده بود و من در مدت چند هفته ايکه در ايران براي سمت سردبيري کيهان دعوت شده بودم چندين بار براي بازجويي به ساواک خوانده شده و تحت فشار دستگاه و نظام بودم،پس از سه ماه و نيم سکوت در ايران،به عنوان اعتراض عليه بازداشت امام خميني و خفقان موجود در مملکت استعفا داده و خاک ايران را براي هميشه ترک کردم و اين آغاز تدريس و استادي من در آمريکا بود".و بدين ترتيب پروفسور مولانا در حالي که از سوي رژيم پيشنهادهاي مختلفي براي کار در پست هاي مختلف -از وزارت گرفته تا وکالت-به ايشان شده بود، راهي تبعيد اجباري شد
در پايان اين قسمت مناسب ديديم تصاويري از پروفسور سيد حميد مولانا را که شايد تا کنون آنها را نديده ايد بياوريم.(لازم به ذکر است اين تصاويراز منبع زير برداشته شدت است: فيضي تبريزي،کريم، سفير صداقت،تهران،دفتر نشر فرهنگ اسلامي،چاپ اول،1381)

.
یکشنبه ششم اسفند 1385
واقعيت هاى ارتباطات غيركلامى
ارتباطات را مى توان فرآيند انتقال يا مبادله اطلاعات بين موجودات زنده دنيا تفسير كرد كه يكى از نيازهاى اساسى و مهم وجود انسان ها است.
تجربه نشان داده است كه انسان ها زمانى كه از هرگونه ارتباط محروم مى شوند، به سرعت افسرده شده و به سرگشتگى و ديوانگى نزديكتر مى شوند.
ما به محض اينكه كلمه ارتباطات را مى شنويم، بلافاصله، تلفن، راديو، تلويزيون و يا كتاب ها و نشريات در ذهنمان مجسم مى شوند و همه وسايلى كه ما در ارتباطات كلامى با آن سر و كار داريم.
در ارتباطات كلامى، ما با يك زبان كه بتواند معانى و مفاهيم و منظورمان را انتقال دهد، سروكار داريم. زبانى كه بايد بتواند با حامل ها و اصطلاحات خود، زمان، فضا و شرايط رويدادها و وقايع و چگونگى آن را انتقال دهد. برچسب هايى كه بتواند به وسيله معانى مختلف كلمات، تلفظ ها و شيوه هاى بيان آنها، موضوعى را از شخصى به شخص ديگر انتقال دهد و در اين نقل و انتقال تصور شنونده از وقايع همانند گوينده باشد.
به راستى آيا ارتباطات كلامى، تنها راه برقرارى ارتباطات فيمابين است؟
به واقع آيا درك اهميت ارتباطات تنها به وسيله ابزارهاى ساده و ابتدايى آن به ما هديه شده است؟
با عنايت به تعريف ارائه شده از ارتباطات كلامى، ارتباطات غيركلامى مشمول تمامى حالت هاى ارتباطى مى شود كه به يك زبان رسمى وابسته نيست. ارتباطاتى كه به موجب آن ايده ها و مفاهيم بدون اينكه از مفاهيم و اصطلاحات كلامى استفاده شود، تشريح و تفسير مى شوند.
به نظر شما آيا ارتباطات غيركلامى داراى چنان زمينه اى است كه بتواند چنين تعريف مهمى را دربرگيرد؟ پاسخ مثبت است. نسل هاى گذشته، انسان هايى كه قبل از تاريخ مى زيسته اند، از طريق ارتباط غيركلامى با همديگر رابطه داشته اند. آنها همانند جانوران، صداهايى از گلوى خود خارج مى كردند.
در واقع علائم، حركات بدنى، اشارات، ترسيم نقش ها تا زمانى كه زبانى براى بيان مفاهيم آنها ايجاد شود، نيازهاى ارتباطى آنان را برآورده مى ساخت.
با نگاهى به اطراف خود، درمى يابيم كه امروز هم روش هاى متعدد براى ارتباط غيركلامى ما را احاطه كرده اند. صرف نظر از مفاهيم ارتباطات غيركلامى، بيشتر اينگونه ارتباطات با حس هاى ارتباط گر مرتبط اند. آخر از همه نيز اين «حس ها» هستند كه مى توانند اطلاعات را انتقال دهند.
بشر هميشه فكر مى كرد كه فقط ۵ نوع حس دارد. بعدها دريافت كه حس ششمى نيز وجود دارد. اغلب ارتباطات ما انسان ها، با اين حس ها سر و كار دارد.
ارتباط غيركلامى مرتبط با حس هاى بشرى، با حركت، رنگ و شكل توام است.
در طبيعت نيز نمونه هاى بى شمارى از اين نوع ارتباط وجود دارد.
همان طورى كه اظهار شد مردمان اعصار قديم در زمان هاى بسيار دور براى برقرارى ارتباطات از تصاوير و طرح ها استفاده مى كردند. طرح ها و شكل هاى به جا مانده از انسان هاى قديمى در دل غارها كه برخى از آنها حتى بيش از ۲۰هزار سال قدمت دارند و در منطقه كانتابريان (جنوب غربى فرانسه و شمال اسپانيا) كشف شده اند، به قدر كافى جذابيت دارند.
به كارگيرى تصاوير بعدها به صورت خط هيروگليف درآمد كه تقريباً يك نوع خط تصويرى بود. از زمان ايجاد خط هيروگليف، كه قديمى ترين آن به مصر (۳۱۰۰ سال قبل از ميلاد مسيح) و آخرين آن به قرن ۱۴ نسبت داده شده است و در جزاير فيلايى (Philae) نمونه هاى آن كشف شده اند، مشخص شده است كه اين خط به عنوان اولين خط تصويرى، قديمى ترين ابزار ارتباطى بين Hittites و Cretans بوده و در بين آنان كاربرد داشته است.
بشر به غير از ابزار تصويرى كه با حس بينايى وى ارتباط داشت، ابزارهاى ديگرى همچون ارتباطات چهره اى و حركتى را نيز داشته است. نمادهاى چهره اى همانند اخم كردن، خنديدن، عصبانى شدن، گريه كردن و... حالت هاى مختلفى هستند كه به صورت موثر در موقعيت هاى مختلف و در ارتباطات رو در رو انتقال دهنده حالات و پيام آنها بوده است.
حالت هاى حركتى نيز در ارتباطات كاربرد دارند كه مى توانند مبهم يا روشن باشند.
اگر شخصى به يك تنگ آب و سپس به دهان خود اشاره كند، اين شايد نمونه اى از يك ارتباط حركتى روشن و بدون ابهام باشد. يعنى آشكار است كه وى تشنه است و درخواست آب مى كند. از طرف ديگر در اغلب موارد موقعيت هاى غيرقابل تفسيرى نيز وجود دارند كه در شرايط متفاوت معانى مختلفى را انتقال مى دهند و برداشت دقيق و صحيح آنها به عوامل مختلفى از قبيل عوامل فرهنگى، جغرافيايى، اجتماعى و غيره مربوط مى شود.
در هندوستان، استراليا و برخى از كشور هاى غربى، چنانچه كسى سرش را بالا و سپس پائين بياورد، به معنى تاييد است اما همين حركت در كويت دقيقاً معنى برعكس دارد و مفهوم (نه) را القاى مى كند. در شبه قاره هند چنانچه يك زن با انگشت نشانه دماغ خود را لمس كند، اين حركت نشان دهنده تعجب و شگفتى وى است. در خاورميانه همين حركت به معنى خدمتگزارى بوده و فرد نيت و آمادگى خود را براى انجام كار حتى تحت سرپرستى يك شخص ديگر اعلام مى كند و البته اين نوع حركت ها بيشتر از سوى مردان انجام مى شود. در ايران نيز اگر شخصى بخواهد بگويد كه من با كمال ميل در خدمت شما هستم و از دستورات شما اطاعت مى كنم، دست راست خود را روى چشم راست خود مى گذارد.
ما در زندگى روزمره، به طور مداوم تركيبى از كلمات و حركات را جهت بيان منظورمان به كار مى گيريم. صدا زدن كسى همراه با لبخند و گفت وگو با وى، با صدا كردن وى بدون لبخند متفاوت است.
ارتباطات غيركلامى ناخودآگاه، آنچه كه ما آن را زبان بدنى و يا درست بگوييم زبان حركتى (حالت اندامى) مى ناميم، يك اصطلاح علمى است.
حالات بدن ما گاهى بيانگر حالات روحى روانى ما بوده به طورى كه شايد ما قادر نباشيم آن را با كلمات بيان نماييم. كاربرد زبان حركتى مى تواند بازتابى يا غيربازتابى بوده و حالت بدنى، يا وضعيت و شرايط روحى ما همراه پيام به شخصى كه منتظر دريافت پيام است، منتقل شود.
زمانى كه تمركز مى كنيم، مردمك چشم مان تنگ مى شود و وقتى خسته ايم، خميده تر به نظر مى رسيم و زمانى كه به هيجان مى آييم فيزيك چهره مان فرق مى كند.
جوليوس فست در كتاب معروف خود به نام (زبان حركت بدنى) كه در سال ۱۹۸۴ منتشر شد، بيان كرده است كه زبان بدنى حاصل نفوذ فرهنگى و محيطى است. شخصى كه در آمريكاى شمالى زندگى مى كند و به زبان حركات بدنى آشنايى دارد ممكن است به سادگى در درك حس و قصد شخص ديگرى كه در اسپانيا زندگى مى كند، دچار اشتباه شود. از بين حس هاى پنجگانه خودمان، حس شنوايى اساساً به ارتباطات كلامى متكى است اما مى تواند در ارتباطات غيركلامى نيز كاربرد داشته باشد. به تجربه ثابت شده است كه حس متانت و آرامش، عصبانيت، بشاشيت و خوشرويى، افسردگى و امثال آن مى تواند از طريق آواهاى هماهنگ و موزون به ديگرى منتقل شود. از آواشناسى در درمان و بهبود افسردگى نيز استفاده مى شود. (كاسيليت ۱۹۹۹)
ارتباطات مى تواند با حس بويايى نيز مرتبط باشد. مطالعات دانشمندان ثابت كرده است كه برخى از جانوران و حشرات از طريق حس بويايى اميال جنسى خود را به جفت خود منتقل مى كنند.
حس لامسه از مدل هاى قوى و مؤثر در ارتباطات است. يك بوسه يا يك دست دادن ساده و يا در آغوش كشيدن كسى، حتى يك لبخند كوچك توام با نوازش يا با دست گذاشتن برروى دوش كسى، مى توان ارتباط بسيار قوى و موثرى برقرار نمود كه حتى با صدها كلمه و حرف ميسر نمى شود.
برخى ها هم ادعا مى كنند كه با گرفتن دست كسى حتى مى توانند فكر آنها را هم بخوانند. از ميان اين همه شواهد موجود در طبيعت، باور نمى كنم كه برقرارى ارتباط از طريق حس چشايى ميسر نباشد.
تله پاتى (دو هم انديشى) يكى از راه هاى ارتباط كه در مورد آن بسيار صحبت شده است، يكى از امكانات برقرارى ارتباط بدون كلام است. تله پاتى با نفى حواس پنجگانه مرتبط است. تعمق در مورد وجود تله پاتى به اواخر قرن بيستم برمى گردد. جنجالى كه توسط آقاى جوزف بى رينز و ساير روانشناسان دانشگاه گرونينگن هلند در سال ۱۹۳۷ راه افتاد.
آينده ممكن است روش هاى ديگرى را براى برقرارى ارتباطات به ارمغان بياورد. يكى از روش هايى كه اخيراً بشر به آن دست يافته است، امواج مغزى است. تجربه ثابت كرده است كه تمام فرآيندهاى مغزى كه هم در حيوانات و هم در مغز انسان ها جريان دارد، حاصل يك الگوى پيچيده اى از جريان الكتريكى لحظه اى است (Bazier1961) هر فرآيند مغزى با نمونه نوسان الكتريكى فردى تلفيق مى شود. تجربه گرايان توانسته اند اين نوسانات الكتريكى مغزى را ثبت كنند. همچنين آنان دريافته اند كه با برگشت دادن جريان الكتريكى در مسير طى شده، امكان اعمال تغيير و اصلاح در ذهن دريافت كننده پيام با يك مجموعه از نمونه هاى خاص وجود دارد. (Delgado1967)
تاثير روش دكتر دلگادو با ايجاد جريان الكتريكى معكوس بر روى مغز يك گاو و در يك سالن و روى رينگ بوكس، به طور ديدنى براى تماشاچيان تشريح شده است.
اين فرآيند زمانى كه بر روى يك انسان پياده مى شود، مى تواند تله پاتى نام بگيرد كه تحت عنوان انتقال ويژه اطلاعات بين موجودات در طبقه بندى ارتباطات غيركلامى جاى مى گيرد.
در حال حاضر شايد برخى از مفاهيم ارتباطات به طور غيرمستقيم نقش هاى عمده اى در زندگى روزمره، داشته باشند به هر صورت اينگونه اثرگذارى ها نمى تواند مانع توقف ذهنيت سازى هاى نويسندگان در زمينه هاى مختلف ارتباطى شود.
در داستان (گاو نر) نوشته آقاى پيرس آنتونى ۱۹۷۶ نمونه هايى از قوانين يك نوع بازى كه (زندگى) نام گرفته است، براى به تصوير درآوردن ارتباطات به كار گرفته شده است. در داستان «ژوپيتر دزد» نوشته دونالد مفيت (Donald Meffitt ۱۹۹۷) موجودات بيگانه اى خلق شده اند كه فقط از طريق حس بويايى ارتباط برقرار مى كنند.
داستان ها و افسانه هاى بسيارى وجود دارند كه موضوع تله پاتى را القا مى كنند اما شايد برجسته ترين آنها را بشود به كتاب هاى مرد ويرانگر نوشته آلفرد بستر ۱۹۷۸ و مرد كامل كه توسط جان برنر ۱۹۷۳ به تحرير درآمده اند، اشاره كرد.
كتاب مرد ويرانگر داستانى را بيان مى كند كه در آن هر يك از اعضاى جامعه، يك (تله تاپ) هستند و داستان مرد كامل مسائل و موضوعاتى كه در آن تله تاپى به صورت منفرد و مجزا در يك جامعه بشرى معمولى مطرح است، بازگو مى كند. آرتو پى و كلارك در مورد تخليه بار الكتريكى مغزها در داستان هاى خود، جزيره دلفين ها (۱۹۷۱) و داستان محدوده عميق (۱۹۶۸) اشاره كرده است. وى در اين داستان ها در مورد رابطه بين بشر و خالقان دريا صحبت مى كند. درخصوص مزيت ها و برترى ارتباطات كلامى و يا غيركلامى در ميان مردم، بايد گفته شود كه زمينه هايى وجود دارد كه در آن مفاهيم ارتباطات كلامى و غيركلامى برهم منطبق اند مثلاً فن شاعرى يكى از اين موارد است. يك شاعر خوب كلمات را با مهارت خاص به كار مى گيرد البته نه همانند كاربرد ارتباط كلامى و نه فقط به خاطر معانى آنها بلكه كلمات گاهى به خاطر صدا و آواهايشان به كار گرفته مى شوند و حتى گاهى به خاطر اينكه تصوير خاصى را در ذهن مخاطب ايجاد كنند، ساخته مى شوند. فرم يك شعر نيز به همان ميزان كه مفاهيم آن مورد توجهند، داراى اهميت است. نمونه ديگر براى نشان دادن تطبيق ارتباطات كلامى و غيركلامى به همديگر، موضوع داستان هاى مصور است. كتاب هايى كه داستان هاى آن به صورت تصاوير گرافيكى طراحى شده اند، جايى كه كلمات و تصاوير به طور تلفيقى و هماهنگ مى توانند مفاهيم را انتقال دهند.
(مك لئود ۱۹۹۹)
همان طورى كه ملاحظه مى كنيد، مفاهيم ارتباطات بيشتر در بخش ارتباطات بيرونى و حس هاى خارجى مورد بحث قرار گرفت. مواردى كه بيشتر، براى ارتباطات كلامى و غيركلامى از آنها استفاده مى كنيم. اما حس هاى درونى ديگرى نيز وجود دارند.
حس هايى كه درونى هستند و ما به هنگام ارتباط با خودمان از آنها استفاده مى كنيم. در اينجا منظور اين نيست كه به فضاهاى ماوراءطبيعى واردشويم چراكه هنوز در دنياى علوم انسانى همانند يك ذره اى در مقابل عظمت جهان هستيم. بگذاريد جهت روشن شدن اين نوع حس هاى درونى، سئوالى مطرح شود:
زمانى كه گرسنه ايم، چگونه اين گرسنگى را درك مى كنيم؟ پاسخ بسيار ساده است. از طريق درك حس هايى كه منشاء گرسنگى به آنها مرتبط است و در بخش هوشيار مغزمان فعال اند. اين همان ارتباط با خود است. در ارتباط با خود چگونه اعضاى بدنمان را در اطراف بدن خود حركت مى دهيم؟
از يك زيست شناس يا فيزيولوژيست و يا يك متخصص اعصاب و يا روانشناس يا حتى از يك فيلسوف اين سئوال را بپرسيد. قطعاً هريك از آنها مثال هايى را در ارتباط با خود شما خواهند گفت و مواردى را كه به طور مرتب اتفاق مى افتد، يادآورى خواهند كرد. همه اينها ارتباطات غيركلامى است.
ارتباطات خواه اينكه با ديگران باشد يا با خود فرد، از ديدگاه علمى زندگى، بسيار اهميت دارد و نبود آن مى تواند كاملاً در زندگى فرد موثر باشد همان چيزى كه يكى از دغدغه هاى خاطر بشر در طول زندگى است.
يك روز درحالى كه از تلفن كردن ها به ديگران خسته شده ايم اگر تلاش كنيم تا با خودمان ارتباط برقرار كنيم، بشنويم كه دستگاه تلفن تكراركنان بگويد كه «تمامى مسيرها به سمت مشترك مورد نظر اشغال است و من به طور مرتب شماره شما را تكرار مى كنم.» در پايان بايد اعتراف كنم كه دامنه فعاليت ارتباطات بسيار وسيع تر از آن است كه در اين اندك گفته شود. در اين مطالب تلاش براين بود تا نگاهى به كاربرد ارتباطات كلامى و غيركلامى داشته باشيم و در اين خصوص به برخى از مفاهيم ارتباطات غيركلامى كه درگذشته مورد استفاده بشر بوده است اشاره شده و يادآور شوم كه زمينه هاى مختلف ديگرى نيز وجود دارند كه برخى از آنها را پذيرفته ايم و خود را با آن تطبيق داده ايم و برخى ديگر همانند جريان در ارتعاشات مغزى و غيره را كه آزمايشات و تجربيات كسب شده و مطالعات بيشتر مى توانند در توسعه و اشاعه آن موثر باشند.
شنبه پنجم اسفند 1385
ما و ژاپنی ها
مسابقه
يه روز يه تيم قايقراني ايراني تصميم مي گيرد كه با يك تيم ژاپني در يك مسابقه سرعت شركت كنند. هر دو تيم توافق مي كنند كه سالي يك بار با هم رقابت كنند ....
هر تيم شامل 8 نفر بود ...
در روزهاي قبل از اولين مسابقه هر دو تيم خيلي خيلي زياد تلاش مي كردند كه براي مسابقه به بيشترين آمادگي برسند .
روز مسابقه فرا مي رسد و رقابت آغاز مي شود . هر دو تيم شانه به شانه هم به پيش مي رفتند و درحالي كه قايقها خيلي نزديك به هم بودند ، تيم ژاپني با يك مايل اختلاف زودتر از خط پايان مي گذرد و برنده مسابقه مي شود ...
بازيكن هاي تيم ايران از اين شكست حسابي ناراحت مي شوند و با حالتي افسرده از مسابقه بر مي گردند ...
مسوولان تيم ايران تصميم مي گيرند كاري كنند كه در رقابت سال آينده حتما پيروز بشند ؛ براي همين يك تيم آناليزور استخدام مي كنند براي بررسي علل شكست و پيشنهاد دادن راه كارها و روشهاي جديد براي پيروزي ...
بعد از تحقيقات گسترده ، تيم تحقيق متوجه اين نكته مهم شدند كه در تيم ژاپن ، 7 نفر پارو زن بوده اند و يك نفر كاپيتان ...
و خب البته در تيم ايران 7 نفر كاپيتان بوده اند و يك نفر پارو زن ...!!!
اين نتايج مديريت تيم را به فكر فرو برد ؛ مديران تيم تصميم گرفتند كه مشاوراني را استخدام كنند كه يك ساختار جديدي را براي تيم طراحي كنند ..
بعد از چندين ماه مشاوران به اين نتيجه رسيدند كه تيم ايران به اين دليل كه كاپيتان هاي خيلي زياد و پارو زن هاي خيلي كمي داشته شكست خورده ، درپايان بررسي ها مشاوران يك پيشنهاد مشخص داشتند : ساختار تيم ايران بايد تغيير كند !
از آن روز به بعد با ارائه راه كار مشاورين تيم ايران چنين تركيبي پيدا كرد : 4 نفر به عنوان كاپيتان ، 2 نفر يه عنوان مدير ، 1 نفر به عنوان مدير ارشد و 1 نفر به عنوان پارو زن (!!!) علاوه بر اين مشاورين پيشنهاد كردند براي بهبود كاركرد پارو زن ، حتما يايد پاروزني با صلاحيت و توانايي بهتر در تيم به كارگرفته شود !
......
...........
و در مسابقه سال بعد تيم ژاپن با دو مايل اختلاف پيروز مي شود ...!
بعد از شكست در دومين مسابقه ، مديران تيم كه خيلي ناراحت بودند در اولين گام خيلي سريع پارو زن را از تيم اخراج مي كنند ، زيرا به اين نتيجه رسيدند كه پارو زن كارايي لازم را در تيم نداشته است .
اما در مقابل از مدير ارشد و 2 نفر مدير تيم خود قدرداني مي كنند و جوايزي را به آنها مي دهند ، براي اينكه اعتقاد داشتند كه آنها انگيزه خيلي خوبي را در تيم ايجاد كردند و در مرحله آماده سازي زحمات زيادي كشيده اند ...
مديران تيم ايران در پايان به اين نتيجه رسيدند كه تيم آناليز كه به خوبي به بررسي دلايل شكست پرداخته بودند ، تيم مشاوران هم كه استراتژي و ساختار خيلي خوبي براي تيم طراحي كرده بودند و مديران تيم هم كه به خوبي انگيزه لازم را در تيم ايجاد ايجاد كرده بودند ، پس حتما يكي از دلايل اين شكست ها ، ناكارامدي ابزار و وسايل استفاده شده بوده است (!!!) و براي بهبود كار و گرفتن نتيجه در مسابقه سال آينده بايد وسايل استفاده شده در مسابقه را تغيير دهند ، در نتيجه :
تيم ايران اين روزها در حال طراحي يك " قايق " جديد است .... !!

