تبليغاتX
عابس

چهارشنبه سی ام آبان 1386

فرق ما با ژاپنی ها

 
 
عكس زير از دفتر مدير گروه معماري دانشگاه تهران گرفته شده است، يادداشتهاي روي درب را بخونید :
 
 
 
اين دو عكس زير از دفتر مديريت دانشگاه توكيو گرفته شده است
( روي دستگيره درب نوشته : درب زدن لازم نيست بياييد داخل )
 
 
 
 
نوشته شده توسط یه بنده خدا در 13:35 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386

آقا

 
نوشته شده توسط یه بنده خدا در 10:5 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386

سید

 
نوشته شده توسط یه بنده خدا در 10:3 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و یکم آبان 1386

حج فقرا

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز

                   چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

حرم امام رضا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط یه بنده خدا در 10:59 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه شانزدهم آبان 1386

... دیگر به سیم آخر زده اند !

درباره تبلیغ سازمان CIA بر پیشانی وب سایت گویانیوز
 

قصه ای قدیمی در كودكی برایمان نقل می كردند درباره شیری كه جنگلی را به تصرف خود درآورده بود. او اگرچه در ابتدا با زور، هر روز یكی از حیوانات آن جنگل را می خورد ولی پس از چندی آن چنان در آن جنگل رعب و وحشت ایجاد كرد كه حیوانات جنگل برای در امان ماندن از وحشی گری هایش، روزانه یكی از خودشان را برای غذای شیر به پیشگاهش تقدیم می كردند. كم كم اعوان و انصار شیر ستمگر مثل روباه و شغال و گرگ نیز اوضاع را به گونه ای جلوه دادند كه به تدریج این قضیه برای حیوانات آن جنگل به صورت عادت درآمد و از خاطر بردند آن شیر به زور جنگلشان را اشغال كرده و هر روز یكی از آنها را می خورد تا اینكه خرگوشی باهوش و شجاع تصمیم گرفت به این فاجعه خاتمه دهد و...
مقصود از این مثال وجهه ای است كه امروز توسط رسانه های وابسته به سرمایه داری جهانی برای سیاه كارترین و بدنام ترین سازمان های تروریستی و سركوبگر تاریخ بشر، تراشیده می شود. اگر تا چندی پیش سعی می كردند با پوشش های مختلف مثل تهیه و تولید برنامه ها و فیلم های جانبدارانه و تبلیغاتی، به فرشته جلوه دادن دیوهای مخوفی همچون سازمان سیا (CIA) یعنی سازمان مركزی اطلاعات آمریكا بپردازند، امروز گویی دیگر قبح همه چیز شكسته و علناً در بالای صفحه اول سایت اینترنتی گویانیوز (كه كلی هم ادعاهای دموكراسی و حقوق بشری و دفاع از جریان آزاد اطلاع رسانی دارد!!) شاهد تبلیغ این سازمان جنایت پیشه هستیم! آنچه كه حتی در هیچ یك از رسانه های خود آمریكا سابقه نداشته و ندارد. اگرچه پیش از این ورای گردانندگان پشت پرده سایت گویانیوز، سوء سابقه عروسك جلوی پرده این سایت، یعنی «فرشاد بیان» به دلیل خوش خدمتی هایش به رادیو صدای آمریكا و سازمان سیا بركسی پوشیده نبود ولی امروز انگار دیگر به سیم آخر زده اند و همه چیزشان را روی دایره ریخته اند!! عنوانش را هم گذارده اند: جریان آزاد اطلاع رسانی!!!! جل الخالق!
البته این پرده درانی حضرات، به یكباره خود را نشان نداد. قضیه از آنجا شروع شد كه با سوء استفاده از كم حافظگی تاریخی برخی آدم ها، امپریالیسم آمریكا (با آن همه گذشته سیاه در قتل و كشتار و استعمار ملل آزاده و اشغال سرزمین های دیگر مثل ویتنام و كره و آمریكای لاتین و كودتای ننگین سال 1332 در همین كشور خودمان و حمایت از خونخوارترین دیكتاتورها و مستبدین تاریخ معاصر) منادی دموكراسی و حقوق بشر شد! آنچه كه متأسفانه بعضی شبه روشنفكران و وامانده های سیاسی و مدعیان آزادیخواهی و ملی گرایی و اصلاح طلبی نیز بر طبلش كوفتند. اوضاع به آنجا رسید كه در فضای ایجاد شده، حتی نمی شد از سابقه و عملكرد شرم آور حكومت های مختلف در آمریكا سخن گفت. پروپاگاندای شدید رسانه های وابسته آنچنان هجمه ای بر اذهان نسل امروز برد كه امپریالیسم همچون بت دموكراسی در جهان جلوه گر شد و از آن بالاتر، حتی صهیونیسم كه فقط تماس با آن، انسان را نجس می كند، نیز در زمره مظاهر حقوق بشر درآمد!!!
دیگر یادمان رفت كه آن امپریالیسم چگونه سالیان سال است، آزادیخواهان را در اقصی نقاط جهان اعم از شیلی و آرژانتین و اروگوئه و پرو و بولیوی و زیمباوه و آنگولا و اتیوپی و افغانستان و ویتنام و لائوس و كامبوج و... قلع و قمع كرده و می كند. یادمان رفت كه همین آمریكای طرفدار حقوق بشر، چگونه در جریان كودتای پینوشه علیه دولت مردمی آلنده در شیلی فقط یك قلم در استادیوم سانتیاگو بیش از 30 هزار تن را قتل عام كرد. یادمان رفت كه مأموران تعلیم دیده سازمان اطلاعات مركزی آمریكای به اصطلاح ضد تروریست، چگونه در لبنان و آفریقای جنوبی و برزیل و كنگو و ویتنام و... دست به ترور آزادیخواهان و استقلال طلبان زدند. از یاد بردیم كه صهیونیسم با قتل عام فجیع دهها هزار مرد و زن و كودك بی گناه در دیر یاسین و تل زعتر و كفر قاسم و صبرا و شتیلا و... حكومت غاصبانه اش در سرزمین فلسطین را برپا كرد. از یاد بردیم كه همین آمریكای پرچمدار دموكراسی در طول سالهای تجاوز به ویتنام، هزاران تن انواع بمب های ناپالم و خوشه ای و میكروبی را بر سر مردم این كشور فرو ریخت كه بنا بر آمار چندین برابر بمب های استفاده شده در طول جنگ جهانی دوم بود.
وقتی با هجوم سرسام آور رسانه های وابسته شان، همه این تباهی ها را در غوغا و سر و صدای خود گم كردند، آنگاه با لباس میش، طلبكارانه پیش آمدند. صهیونیسمی كه در اواسط دهه 70 از سوی سازمان ملل، مظهر نژادپرستی و آپارتاید لقب گرفت، اینك به عنوان یكی از اعضای به اصطلاح جامعه جهانی مدعی مبارزه علیه تروریسم است كه بنا به اسناد خود صهیونیست ها اغلب رهبران دیروز و امروزشان از درون سازمان های تروریستی بیرون آمدند. امپریالیسم آمریكا كه تنها كشور استفاده كننده از سلاح هسته ای در طول تاریخ بشر بوده، اینك مدعی مبارزه با سلاح هسته ای (البته فقط در ایران!) شده است.
و طبیعی است كه حالا هم سازمان سیا (CIA) به عنوان مخوف ترین سازمان تروریستی و سركوبگر تاریخ معاصر، با افتخار توسط مزدورانش تبلیغ شود و نفس كش بطلبد. و سایت گویا نیوز هم ابایی از انتشار علنی اش نداشته باشد. این در حالی است زمانی گفتن این جمله كه «طرف كارت سازمان سیا در جیب دارد» حتی برای ملی گراها و دیگر شیفتگان و وابستگان به غرب یك توهین سنگین تلقی می گردید.
بازهم بایستی خدا را شكر كرد كه دشمنان این ملت را احمق آفرید. كسانی كه خود بهتر از هر كسی، خودشان را افشاء می كنند. اگر روزگاری برای یافتن سندی مبنی بر وابستگی بعضی آدم ها به بیگانه، باید هزاران راه خطرناك، پیموده می شد، جاسوسخانه ای همچون سفارت آمریكا به تصرف درمی آمد و اسناد سرسپردگی، رشته رشته در كنار هم قرار می گرفت تا بلكه گوشه ای از خیانت ها روشن گردد، امروز دیگر به سهولت این مدارك به دست می آید. تنها بر آگاهان و نویسندگان و محققان متعهد است كه بار دیگر كارنامه سیاه استعمارگران و اذنابشان را تحت هر عنوانی كه هستند، بیرون بكشند و در معرض قضاوت اذهان نسل امروز قرار دهند، دیگر آن سوی قضیه، یعنی یافتن نوكران، چندان سخت نیست.

نوشته شده توسط یه بنده خدا در 12:58 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سیزدهم آبان 1386

«حميد واحدى»

 

نگاه كرده ام از روزن شكيبايى
تمام عمر به راهت، چه وقت مى آيى؟

به جاده ها چه غريبانه چشم دوخته ام
ز پشت پنجره هاى غريب تنهايى

تمام پنجره ها بى تو مات مانده، بيا
بيا كه با تو شود كوچه ها تماشايى

كجاست كشتى چشمت كه لنگر اندازد
كنار ساحل اين چشم هاى دريايى

بگو كه سمت نگاهت كدام آفاق است؟
تويى كه سمت نگاه تمام دل هايى

نيامدى و ز اندوه غربتت خون شد
دل تمامى آلاله هاى صحرايى

به لحظه لحظه ى اين روزهاى يلدايى
دلم گواهى آن مى دهد كه مى آيى

نوشته شده توسط یه بنده خدا در 9:50 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم آبان 1386

مادر

** ياد آن روزي که آتــش **
                          ** مي کـشيـد از در زبـانه **

   ** بـال و پـر ميزد کـبـوتـر **
                          ** در مــيــان آشـــيـــانــه **

   ** بـا پـر و بـال شـکـسـته **
                          ** ديدمش درخون نشسته **

   ** من خجـالت مي کـشيدم **
                          ** اي خدا! با دسـت بـسته ** 

نوشته شده توسط یه بنده خدا در 9:53 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم آبان 1386

پيش پرواز

 

 

اي پيش پرواز کبوترهاي زخمي!

باباي مفقود الاثر! باباي زخمي!


 

گیرم پدر یک آدم فرضیست ‌، باشد!

تا کی فشار خون مادر بیست باشد ؟


دور از تو سهم دختر از اين هفته هم پر!

پس کي؟! کي از حال و هواي خانه غم پر؟!

 

 

تا ياد دارم برگي از تاريخ بودي

یک قاب چوبی روی دست میخ بودی


توي کتابم هر چه بابا آب مي داد

مادر نشانم عکس توی قاب می داد


 

 

اينجا کنار قاب عکست جان سپردم

از بس که از این هفته ها سر کوفت خوردم


من بيست سالم شد هنوزم توي قابي!
خوب یک تکانی لا اقل مرد حسابی


 

 

يک بار هم از گير و دار قاب رد شو!

از سیم های خاردار قاب رد شو


برگرد! تنها يک بغل باباي من باش!
ها ! یک بغل برگرد تنها جای من باش

 

 

اي دست هايت  آرزوي دست هايم

ناز و ادایم مانده روی دستهایم

تنها تلاشش انتظار است و سکوت است
پروانه ای که توی تار عنکبوت است

شايد تو هم شرمنده ي يک مشت خاکي
جا مانده ای در ماجرای بی پلاکی

 

عيبي ندارد خاک هم باشي قبول است

یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است


 

امشب عروسي مي کنم جاي تو خالي!

پای قباله جای امضای تو خالی


اي عکس هايت روي زخم دل نمک پاش
یک بار هم بابای معلوم الاثر باش

نوشته شده توسط یه بنده خدا در 9:11 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم آبان 1386

به یاد قیصر

سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
چو گلدان خالي، لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ايم
اگر داغ دل بود، ما ديده ايم
اگر خون دل بود، ما خورده ايم
اگر دل دليل است، آورده ايم
اگر داغ شرط است، ما برده ايم
اگر دشنه دشمنان، گردنيم!
اگر خنجر دوستان، گرده ايم؟!
گواهي بخواهيد، اينك گواه:
همين زخمهايي كه نشمرده ايم!
دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست، عمري به سر برده ايم
نوشته شده توسط یه بنده خدا در 8:59 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه ششم آبان 1386

راستی چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟

TinyPic image

پرنده بر شانه های انسان نشست .

انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه های من آشیانه بسازی .

پرنده گفت : من فرق درختها و آدمها را خوب می دانم اما گاهی پرنده ها و انسانها را اشتباه می گیرم .

انسان خندید و به نظرش این بزرگترین اشتباه ممکن بود .

 

پرنده گفت : راستی چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟

 

انسان منظور پرنده را نفهمید اما باز هم خندید .

 

پرنده گفت : نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است .

 

انسان دیگر نخندید . انگار ته ته خاطراتش چیزی را به خاطر آورد . چیزی که نمی دانست چیست . شاید یک آبی دور . یک اوج دوست داشتنی .

 

پرنده گفت : غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است . درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت دارد اما اگر تمرین نکند فراموشش می شود .

پرنده این را گفت و پر زد .

 

انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اینکه چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد .

آن وقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟

 

زمین و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی .

 

« راستی عزیزم ! بالهایت را کجا گذاشتی ؟ ! »

 

انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد .

آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست . . . .

 

دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من

 به ما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من

     اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را

      بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من

       بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش

               بیاور قطره ای اخلاص و دریا کردنش با من

                 به من گو حاجت خود را اجابت میکنم آنی

                    طلب کن آنچه میخواهی مهیا کردنش با من

 

بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را

    بیاور نیک و بد را جمع ، منها کردنش با من

       چو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن

                 غم فردا مخور تامین فردا کردنش با من

                  به قرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان

                   بخوان این آیه را تفسیر و معنا کردنش با من

                        اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت

                          تو  توبه نامه  را بنویس، امضا کردنش با من

نوشته شده توسط یه بنده خدا در 8:45 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوم آبان 1386

در خاطرم ..

در خاطرم شد زنده یاد فاطمیون

یاد در ودیوار و مسمار پر از خون

یاد زمانی که گل یاس علی رفت

هم یار و عشق و جان و جانان علی رفت

یا مجتبی بگشا زبان بر خاطراتت

ای کاش میگفتی تو راز  گیسوانت

گفتی تو همراهش میان کوچه بودی

اما نگفتی از چه چون پروانه بودی

از بیت الاحزانش بگو از گریه هایش

از طعنه اهل مدینه از شعارش

                با ما بگو یا مجتبی زهرا چرا رفت               

او در جوانی از چه با قد کمان رفت

آخر چرا ره گم نمود او بین کوچه

روزش چرا شب شد به نا گه بین کوچه

یا مجتبی راز دلت را فاش بنما

زان حمله و ضرب لگد آگاه بنما

از حیرتت با ما بگو در بین خانه

با ما بگو بابا کجا بود آن میانه

مادر که هر جایی علی فریاد می کرد

حالا چرا از فضه استمداد می کرد

وقتی علی را سوی مسجد می کشیدند

گفتی چگونه دل ز یکدیگر بریدند

با من مگو این راز را من ناتوانم

بهر شنیدن هم دگر طاقت ندارم

اما بگو وقت کفن نعره چرا زد

حیدر چرا و از چه بر دیوار سر زد

یا مجتبی مستم ز یاد فاطمیون

گردد الهی قد سروم بید مجنون

نوشته شده توسط یه بنده خدا در 15:57 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوم آبان 1386

نوشته شده توسط یه بنده خدا در 9:44 |  لینک ثابت   •