تبليغاتX
عابس

چهارشنبه نوزدهم دی 1386

حسين در نگاه غير شيعه

 

مى‏نويسند زيبايى ، آدرس خانه خدا است و حسين يعنى زيبا كه از حسن و زيبايى صادر مى‏شود . اگر زيبايى با آزادگى ممزوج شود، تنديسى جاودان خواهد ساخت كه نظيرى براى آن نتوان يافت.
در اين گلگشت مى‏خواهم درباره كسى بنويسم كه به قول عقّاد، پيامبرش او را «سرور جوانان بهشتى‏» ناميد؛او را به «پسر من‏» خطاب مى‏كرد و درباره‏اش مى‏فرمود: «آيا نمى‏دانى كه گريه‏اش مرا مى‏آزارد.»
عظمت واقعه عاشورا و قهرمانانش چنان است كه بسيارى از متفكران جهان آن را ستوده، درباره‏اش سخنان نغز گفته‏اند.
به من ايراد نگيريد كه مگه انديشمندان ما كم بودند كه از غير شيعه مايه ميگذاري؟!!
ولي حق بدهيد به كسي كه براي دانستن تفكر علماي غير شيعه خودش را به آب وآتش بزند تا كه شايد چيزي دستگيرش شود.و بهترين لحظه عمرش موقعي است كه ببيندكساني كه نه ما را قبول دارند ونه مذهب مارا ونه رهبران ما را!!!! اما چنان به حسين(ع) احترام مي كنند كه انگار رهبر آنهاست وشايد هم در درون خودشان رهبر باشد.
پس مي توانم اين حق را به خودم بدهم كه دوستان خود را نيز از گفتار ديگر ان نسبت به امام حسين(ع) آگاه سازم........

كاپيتان هانيبلت:
آن شب (شب عاشورا) هنگامى كه آتش اردوها در اطراف او در بيابان برق مى‏زد، پيروان خويش را به اطراف خود جمع كرد و طى يك سخنرانى طولانى و قلب نواز با آنها سخن گفت و بيعت‏ خود را از آنها برداشت؛ آنها را از اتفاقات صبح فردا آگاه كرد و فرمود: يقينا قتل عام انجام خواهد شد و كسانى كه با من بمانند يقينا شهيد خواهند شد . سپس عمل بسيار زيبايى انجام داد كه نشانه آگاهى كامل او از ضعف بشرى و قدرت روح فداكارى وى و علامت قلب رئوف آن بزرگوار بود . تمام چراغ‏هاى اردو را خاموش كرد و سپس به پيروان خود گفت: هر كس جرات و قلب ايستادگى و شهادت را در خود نمى‏بيند، در تاريكى به طور ناشناس و بدون خجلت ‏برود. صبح روز عاشورا، در حالى كه ابرهاى ارغوانى در آسمان شرق جمع مى‏شد، تمام ياران آن شب با ايمان دور امام را گرفتند و همگى آماده مرگ و شهادت بودند.

جرح جرداق (مسيحى):
فرق على (ع) با معاويه اين است كه اصحاب معاويه فريفته جاه و زر و زور، مقام و منصب بودند، ولى ياران امام على (ع) فريفته اخلاق و فضيلت و كرامت او شدند و نمونه آن در اصحاب فرزندانش پديدار بود كه وقتى يزيد مردم را تشويق به قتل امام حسين (ع) و مامور به خونريزى مى‏كرد، ياران يزيد مى‏گفتند: «كم تهب لنا؛ يعنى چقدر و چه مبلغ مى‏دهى تا او را بكشيم‏» اما انصار امام حسين (ع) به او مى‏گفتند: «يا حسين نموت معك؛ ما با تو هستيم و با تو مى‏ميريم .» از جمله حبيب اين پير حافظ قرآن به امام حسين (ع) در شب عاشورا گفت: اگر هفتاد بار كشته شويم، سوزانده شويم و پراكنده شويم و سپس جمع شويم و از نو زنده شويم، باز مى‏خواهيم در ركاب تو جنگ كنيم و كشته شويم .

ونستان (امريكايى):
تا وقتى مسلمانان مثلث جاودانه‏اى چون: قرآن كه تلاوت شود و پيام‏هايش پيروى گردند، كعبه‏اى كه قصد شود و ايجاد همدلى و وحدت كند و حسينى كه ياد شود و از او الهام گرفته شود دارند، هيچ كس قدرت نفوذ و تسلط كامل بر آنها را نخواهد داشت.

عباس محمد عقاد (مصرى):
جنبش امام حسين (ع) و رفتن او از مكه به سوى كشور عراق حركتى نيست كه با سنجش حوادث امروز و با پيش آمدهاى روزانه معمولى به آسانى بتوان در آن قضاوت كرد؛ زيرا جنبش امام حسين (ع) يكى از بى ‏نظيرترين جنبش‏هاى تاريخى است كه تاكنون در زمينه دعوت‏هاى دينى و يا نهضت‏هاى سياسى پديدار شده است .

ماربين (آلمانى):
امام حسين بن على (ع) كه از دختر محبوب پيامبر (ص) فاطمه (س) متولد شد، تنها كسى است كه در چهارده قرن پيش دربرابر حكومت جور و ظلم قد علم كرد . . . موضوعى را كه نمى‏توان ناديده گرفت اين است كه حسين (ع) اول شخص سياستمدارى بود كه تا به امروز احدى چنين سياست مؤثرى اختيار ننموده است . حسين (ع) به شعار هميشگى خود مى‏گفت: من در راه حق و حقيقت كشته مى‏شوم و دست‏ به ناحق نخواهم داد.

علامه علائلى، (نويسنده مصرى):
تاريخ هر ملتى واقعا تاريخ بزرگان آن است . پس هر ملتى كه رجال بزرگ ندارد تاريخ سترگ ندارد يا اصلا تاريخش شايسته نگارش نيست؛ و ما چون حسين (ع) را ميان رجال تاريخ داريم نه تنها بزرگوارى را مانند رجال تاريخى ديگر در نظر داريم، بلكه بزرگترين رجال تاريخ است كه همه را كوچك كرده و شخصيت ‏خود را سرمقاله همه آنان پديد آورده و اين عجيب نيست؛ زيرا همه مردان عالم را كه تاريخ شناخته، عمر خود را در تحصيل مجد و بزرگوارى زمين صرف كرده‏اند؛ ولى حسين (ع) مجد آسمان را طلبيد و جان خود را فداى آن كرد.

دكتر طه حسين (مصرى):
ابن زياد چنان مى‏پنداشت كه با كشتن حسين (ع) فتنه را ريشه كن و شيعه را نوميد خواهد ساخت و به اين ترتيب آنان را وادار خواهد كرد كه دست از آرزوها بشويند و به آنچه ناچار بايد به آن گردن نهند سرفرود آورند . ابن زياد فتنه را گداخته‏ تر كرد و كار بد او كارهاى بد ديگرى را سبب شد و خون‏هاى ريخته شده و شكنجه‏هايى كه به كودكان و زنان داده شد همه بر خلاف آن چه ابن زياد مى‏خواست نتيجه به بار آورد.

ابن ابى الحديد معتزلى (شارح معروف نهج البلاغه) مى‏نويسد:
سرور مردانى كه داراى حس امتناع بودند، آن كسى كه حميت‏ به مردم آموخت و به آنان فهماند كه زير سايه شمشير مردن از پستى و مذلت ‏بهتر است، حسين بن على (ع) است . به او و يارانش پيشنهاد امان شد، وليكن نپذيرفت و زير بار ذلت نرفت و فرمود: آگاه باشيد كه ناكس فرومايه‏اى به من اتمام حجت فرستاده و مرا ميان كشته شدن و تسليم شدن مخير ساخته، ليكن ذلت از حضرت من دور است . نه خدا راضى است كه من ذليل شوم نه پيامبرش و نه مردان با ايمان دنيا و نه آن دامن پاكى كه مرا پرورش داده و نه آن روح با مناعت كه من دارم . من هرگز طاعت لئيمان را بر كشته شدن به شرافت ترجيح نخواهم داد .

 

نوشته شده توسط یه بنده خدا در 18:31 |  لینک ثابت   • 

شنبه پانزدهم دی 1386

شروع ماه محرم تسلیت باد .

 

امیدوارم که بتونیم پیروان خوبی برای امام حسین(ع ) باشیم .

ای ماه خدا! در تقویم دل ما خاطره هیچ ماهی به سرخی تو نیست! سلام خدا بر تو و بر ستارگانی که بر گردت حلقه زده اند! و سلام خدا بر خورشید فروزانی که در خود جای داده ای! ای ماه خون! بار دیگر از راه میرسی و با نسیم گرم کربلایی، قصه آلاله های سرخ را به گوش جان می رسانی. دوباره سکوت تاریخ را درهم می شکنی و بغض ناله را از تنگنای حنجره ها آزاد می کنی. بانگ چاووش کاروانت به گوش می رسد و شیدائیان را دوباره به مهمانی شور و حماسه فرا می خواند و جان عشاق را از جام گریه سرمست می کند.

و سلام بر محرم الحرام، ماه آغازین سال هجری قمری!

محرم راز دل بلاجویان و حرم مصفای اهل دل است، محرم نقطه پرگار اهل ولایت، محرم کتاب خون و شهادت، شور و شعور و کتاب عشق و شکوه شقایق شیدایی و کتاب غلبه نور بر ظلمت و جهل و نادانی است.
محرم ماه حماسه و شجاعت و جوانمردی، ماه ظلم ستیزی و مبارزه با تبعیض و ذلت است. محرم ماه امر به معروف و نهی از منکر و جمیع منکرات است.
و سلام بر حسین! سید و سالار شهیدان، سید اولیاء و شقایق سرخ روئیده در نینوا و سلام بر حسین! نور دیده بندگان خدا، گلبوته سرخ باغستان سبز توحید، عطیه بزرگ سرمدی و راهنمای راه رشد و شرف و فضیلت و هدف.
سلام بر حسین! که دلیری و آزادگی از قامت بلندش روئید و عشق از نامش حرمت یافت. سلام بر حسین! سالار همه ناشران عقیده و جهاد و سلام برحسین سرو بلند و آزادی و معرفت که از ذلت بیزار است و عاشق آزادی است.
حسین، عاشورا را آفرید و عاشورا حسینیان زمانه را، حسین خود را در بلا افکند تا ولا و ولایت به معنا بنشیند (البلاء للولا) با خون حسین تفسیر شد و مسجدالاقصی و کعبه هدی با خون حسین بقا یافت. حسین چون کتابی بی شیرازه، جسمش را به دم تیغ جباران سپرد تا شیرازه قرآن را مستحکم گرداند. حسین با خون خود عدالت، مظلومیت و عبودیت را عاشقانه تعبیر کرد.
حسین همه را به تلاش و مبارزه برای دستیابی به حقیقت زندگی فرا خواند. چرا که پیام کربلا و عاشورا پیام حریت، عدالت، عزت و سرافرازی است و نباید این اهداف بزرگ در مکتب حسین فراموش شود. اگر این اهداف نادیده گرفته شود فلسفه عزاداری و به تبع آن راه حسین(ع) فراموش خواهد شد. حسین بر ما آموخت که چگونه، عقیده را پاس بداریم. او راه جاودانگی معنوی و مردی را از راه درست و اصولی ترسیم کرد. پس بر او سلام باد.

نوشته شده توسط یه بنده خدا در 17:20 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سیزدهم دی 1386

گفتم گفتی

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم 

 گفتی: ... فَإِنِّي قَرِيبٌ...

     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

 گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم 

گفتی: وَاذْكُر رَّبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَخِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ

     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

 گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 

گفتی: أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ...

     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

 گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی 

 گفتی: وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ...

     .:: پس از خدا بخواهید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

 گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟      

 گفتی: أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ ...

     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 گفتم: دیگه روی توبه ندارم 

گفتی: ... اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (2) غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِِ ...

     .:: (ولی) خدا عزیزِ و داناست، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

 گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟  

 گفتی: إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا

     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

 گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟ 

 گفتی: وَ مَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ...

     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم!  ...  توبه می‌كنم 

 گفتی: إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ...

     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

 ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     

 گفتی: أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ...

     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟ 

 گفتی:

 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا (41) وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا (42) هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

 با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... ...


نوشته شده توسط یه بنده خدا در 19:25 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یازدهم دی 1386

نگاهي به كارهاي خارق العاده ( امور شیطانی )

۱-سحر وجادو:
سحر از علومي است كه همانند بسياري ديگر از علوم بشري نمي توان به صورت دقيق تاريخ پيدايش و نحوه شكل گيري آن را روشن ساخت. اين مقدار مسلم است كه جزء علوم كهن است و تا حافظه تاريخ ياري مي‌كند وجود سحر قابل پيگيري است. اما سحر چيست؟
در لغت معاني مختلفي براي واژه عربي «سحر» كه معادل فارسي آن «جادو» مي‌باشد، بيان كرده‌اند قابوس المحيط سحر را به هر چيزي كه منشا و سبب آن دقيق و ظريف باشد معنا كرده است. نهايه ابن اثير سحر را به معني «هر چيزي كه حقيقت اشياء را دگرگون نشان دهد» گرفته است. صحاح اللغة سحر را به خدعه و نيرنگ و چيزهاي باطل تفسير كرده است. و سرانجام المجمل ابن فارس آن را به چيزي كه «حق را باطل نشان دهد» تعبير آورده است.( شيخ مرتضي انصاري، المكاسب، ج 1، ص 97، 98، انتشارات دهقاني، چ اول، 1372، قم ايران. )
سحر در يك تقسيم به دو بخش سحر كلمات و سحر عمل تقسيم مي‌شود. مقصود از سحر كلمات استفاده از حروف و كلمات براي بوجود آوردن حالت عجيب و يا ايجاد مريضي و يا بهبود مرض در يك شخص مي‌باشد كه خود به دو صورت شفاهي (خواندن كلمات) و كتبي (نوشتن كلمات) واقع مي‌شود. گونه دوم يا سحر عمل استفاده از اعمال خاصي است كه باعث پديد آمدن پديده سحر مي‌گردد و اقسام مختلف دارد.
عمل سحر در هر دو شكل خود در اصل مبتني بر استفاده از نيرو و اسبابي است كه معمولا از ديد انسان هاي معمولي پوشيده است. به همين دليل اطلاع بشر، علي رغم دير پا بودن اين پديده از آن اندك مانده است. اما از تحقيق در احوال ساحران كه در گذشته وجود داشته اند. و برخي گفته هاي خود ساحران علل و اسبابي كه تا كنون بر بشر كشف شده است و نيز از تجزيه و تحليل پديده هايي كه در گذشته از مصاديق سحر به حساب آمده است
در سوره بقره آيه ۱۰۲ خداوند مي فرمايد:
بسم الله الرحمن الرحيم
وَ اتَّبَعُوا مَا تَتْلُوا الشيَطِينُ عَلى مُلْكِ سلَيْمَنَ وَ مَا كفَرَسلَيْمَنُ وَ لَكِنَّ الشيَطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاس السحْرَ وَ مَا أُنزِلَ عَلى الْمَلَكينِ بِبَابِلَ هَرُوت وَ مَرُوت وَ مَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتى يَقُولا إِنَّمَا نحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَينَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ مَا هُم بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَتَعَلَّمُونَ مَا يَضرُّهُمْ وَ لا يَنفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشترَاتُ مَا لَهُ فى الاَخِرَةِ مِنْ خَلَقٍ وَ لَبِئْس مَا شرَوْا بِهِ أَنفُسهُمْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ ايه ي (102) سوره بقره
ترجمه : و (يهود) از آنچه شياطين در عصر سليمان بر مردم مى ‏خواندند پيروى كردند. سليمان هرگز (دست به سحر نيالود؛ و) كافر نشد؛ ولى شياطين كفر ورزيدند؛ و به مردم سحر آموختند. و (نيز يهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پيروى كردند. (آن دو، راه سحر كردن را، براى آشنايى با طرز ابطال آن، به مردم ياد مى ‏دادند. و) به هيچ كس چيزى ياد نمى‏ دادند، مگر اينكه از پيش به او مى‏ گفتند: «ما وسيله آزمايشيم كافر نشو! (و از اين تعليمات، سوء استفاده نكن!)» ولى آنها از آن دو فرشته، مطالبى را مى ‏آموختند كه بتوانند به وسيله آن، ميان مرد و همسرش جدايى بيفكنند؛ ولى هيچ گاه نمى ‏توانند بدون اجازه خداوند، به انسانى زيان برسانند. آنها قسمتهايى را فرامى ‏گرفتند كه به آنان زيان مى ‏رسانيد و نفعى نمى ‏داد. و مسلما مى‏ دانستند هر كسى خريدار اين گونه متاع باشد، در آخرت بهره‏اى نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مى ‏دانستند!! سوره بقره ايه 102 ترجمه مكارم شيرازى
از نظر قرآن و سنت استفاده از سحر و رو آوردن به اين وسيله در نهايت غلظت و شدت تحريم شده است. حتي آن را برابر با كفر دانسته اند. در روايتي آمده است كه زني خدمت حضرت پيامبر _ صلي الله عليه و آله _ آمد و گفت: شوهرم با من بد اخلاقي مي‌كند من براي آرام كردنش از سحر استفاده كرده ام، پيامبر _ صلي الله عليه و آله _ فرمود: از اين جادو دور شو، خداوند و ملائكه آسمان همه تو را لعنت مي‌كنند. آبهاي زمين را آلوده كردي بعد شنيده شد كه آن زن لباس خشن پوشيده و توبه كرده است و خود را بسته است. پيامبر _ صلي الله عليه و آله _ فرمود: او آمرزيده نخواهد شد.
پيامبر _ صلي الله عليه و آله _ فرمود: ثلاثه لا يدخلون الجنه. مدمن فمر مدمن سحر و قاطع رحم.
سه گروه وارد بهشت نخواهند شد، كسي كه زياد شراب بنوشد، كسي كه زياد جادو كند، و كسي كه صله رحم را قطع كند
امام صادق _ عليه السلام _ فرمود:
من تعلم شيئا من السحر قليلا او كثيرا فقد كفر و كان آخر عهده بربه و حده ان يقتل الا ان يتوب؛ هر كس چيزي از سحر بياموزد، زياد باشد يا كم، كافر شده است و سرانجام كارش با خدايش هست. و حدش اين است كه كشته شود مگر اينكه توبه كند(وسايل الشيعه، حرّ عاملي، كتاب التجارة، باب 25 از ابواب ما يكتسب به)
نوشته شده توسط یه بنده خدا در 10:37 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یازدهم دی 1386

خدا در کتاب مقدس

 



خداوند تصميم به كشتن موسي ، پيامبر برگزيدۀ خويش مي‌گيرد :
« و واقع شد در بين راه كه خداوند در منزل بدو برخورده قصد قتل وي نمود آنگاه صفوره ( همسر حضرت موسي ) سنگي تيز گرفته غلفۀ پسر خود را ختنه كرد و نزد پاي وي انداخته گفت: تو مرا شوهر خون هستي پس او وي را رها كرد» (خروج 24:4 ـ 26)
كدام منطق مي‌تواند بپذيرد كه خداوند بخواهد يكي از بزرگترين و برترين پيامبران خويش را بكشد؟!
در عظمت اين پيامبر همين بس كه در سفر تثنيه 34:‌‌‌‌‌10 مي‌خوانيم: « و نبی اي مثل موسي تا به حال در اسرائيل برنخاسته است كه خداوند او را روبرو شناخته باشد »
نكته ی عجيب اينكه موسي مرتكب هيچ گناهي نشده بود و خداوند او را به سوي فرعون فرستاده بود تا بني اسرائيل را از چنگال فرعون رهائي بخشد اما ناگهان تصميم به كشتن موسي گرفت !!!
و عجيب‌تر اينكه همسر موسي با ختنه كردن فرزندش خداوند را منصرف كرد !

پشيماني خدا از خلق كردن انسان :
«و خداوند پشيمان شد كه انسان را بر زمين ساخته بود و در دل خود محزون گشت و خداوند گفت: انسان را كه آفريدم از روي زمين محو سازم، انسان و بهايم و حشرات و پرندگان هوا را چونكه متأسف شدم از ساختن ايشان » ( پيدايش 6:‌‌‌‌6ـ7 )
معروف است كه « چرا عاقل كند كاري كه باز آرد پشيماني » ، كاري كه در نهايت به پشيماني بيانجامد زيبندۀ عاقل نيست چگونه است كه خداوند مرتكب چنين كاري مي‌شود؟

خداوند از اتحاد مردم ترسيد ، زبانهايشان را مختلف نمود !
«و خداوند نزول نمود تا شهر و برجي را كه بني آدم بنا مي‌كردند ملاحظه نمايد و خداوند گفت: همانا قوم يكي است و جميع ايشان را يك زبان و اين كار را شروع كرده‌اند و الان هيچ كاري كه قصد آن بكنند از ايشان ممتنع نخواهد شد. اكنون نازل شويم و زبان ايشان را در آنجا مشوش سازيم تا سخن يكديگر را نفهمند» ( پيدايش 11: ‌5 ـ 8 )
آيا خداوند اين قدر ضعيف و درمانده است كه از يكپارچگي مردم و اتحاد آنها به هراس مي‌افتد و به ناچار در زبان آنها اختلاف مي‌افكند؟
بايد ديد كه خداوند براي پيشرفت شگرف و حيرت‌آور انسان‌ها در قرن بيست و يكم چه تدبيري انديشيده است؟

مار راست مي‌گويد اما خداوند از روي ترس دروغ مي‌گويد :
« و خداوند خدا آدم را امر فرموده گفت : از همة درختان باغ بي ممانعت بخور اما از درخت معرفت نيك و بد زنهار نخوري زيرا روزي كه از آن خوردي هر آينه خواهي مرد... مار به زن گفت : هر آينه نخواهيد مرد بلكه خدا مي‌داند كه روزي كه از آن بخوريد چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نيك و بد خواهيد بود و چون زن ديد كه آن درخت براي خوراك نيكوست و به نظر خوشنما و درختي دلپذير و دانش‌افزا پس از ميوه‌اش گرفته بخورد و به شوهر خود نيز داد و او خورد. آنگاه چشمان هر دو ايشان باز شد و فهميدند كه عريانند...
پس خداوند خدا به مار گفت: چونكه اين كار كردي از جميع بهايم و از همة حيوانات صحرا ملعون‌تر هستي...
و خداوند خدا گفت: همانا انسان مثل يكي از ما شده است كه عارف نيك و بد گرديده. اينك مبادا دست خود را دراز كند و از درخت حيات نيز گرفته بخورد و تا به ابد زنده ماند ( پيدايش 2:‌‌‌16ـ17 و 3:‌‌‌‌1ـ22 )
آيا خداوند به راستي اهل دروغ است ؟
آيا از اينكه آدم خوب و بد را بشناسد هراسان مي‌گردد؟
مگر درخت حيات چيست؟
مگر نه اين است كه مرگ و زندگي در دست خداست ؟
آيا اگر آدم از درخت حيات مي‌خورد ديگر كاري از دست خدا ساخته نبود ؟
بسي مايۀ تأسف است كه مسيحيان چنين خدائي را مي‌پرستند .
آيا خدائي كه از اتحاد انسان‌ها مي‌ترسد، خدائي كه از معرفت انسان وحشت دارد و ترس از ابدي شدن انسان‌ها او را به هراس مي‌اندازد شايستۀ پرستش است؟!

خشم خداوند ، كشتار او و پشيمان شدنش :
«و خشم خداوند بار ديگر بر اسرائيل افروخته شد... پس خداوند وبا بر اسرائيل از آن صبح تا وقت معين فرستاد و هفتاد هزار نفر از قوم، ازدان تا بئرشبع مردند . و چون فرشته دست خود را بر اورشليم دراز كرد تا آن را هلاك سازد خداوند از ان بلا پشيمان شد و به فرشته‌اي كه قوم را هلاك مي‌ساخت گفت: كافي است حال دست خود را باز دار». ( دوم سموئيل 24: ۱ ـ ۱۶ )

غيرت عجيب خدا و انتقام گناه پدر از پسر :
« من كه يهوه خداي تو مي‌باشم خداي غيور هستم كه انتقام گناه پدران را از پسران تا پشت سوم و چهارم از آناني كه مرا دشمن دارند مي‌گيرم» ( خروج 20‌:5 )
كدام عقل و منطق مي‌پذيرد كه پسر تاوان گناه پدر و اجداد خويش را بدهد ؟
آيا اين غيرت است كه خداوند انتقام گناه پدران را از پسران و نوه‌هاي ايشان بستاند ؟ شما قضاوت كنيد.

پشيماني خداوند از پادشاه كردن شاؤل :
«و كلام خداوند بر سموئيل نازل شده گفت: پشيمان شدم كه شاؤل را پادشاه ساختم زيرا از پيروي من برگشته كلام مرا به جا نياورده است» ( اول سموئيل 15:‌‌‌10ـ11)
آيا خداوند از سرپيچي و نافرماني شاؤل در آينده خبر نداشت؟
يا اينكه مي‌دانست و او را پادشاه كرد؟!
به نظر شما فرق خداي كتاب مقدس با بندگانش در چيست؟

فرمان خداوند به پيامبر خويش « زن زانيه و ولدالزنا بگير » :
« خداوند به هوشع گفت: برو و زني زانيه و اولاد زناكار براي خود بگير زيرا كه اين زمين از خداوند برگشته سخت زناكار شده‌اند » ( هوشع 1:‌‌2 )
« و خداوند مرا گفت: بار ديگر برو و زني را كه محبوبة شوهر خود و زانيه مي‌باشد دوست بدار » ( هوشع ۳: ۱ )
آنچه آورديم مختصري از صفات و ويژگي‌هاي خداوند در كتاب مقدس است برخي از ديگر صفات خداوند را به صورت گذرا مرور مي‌كنيم:
« راه مي‌رود و دنبال آدم مي‌گردد ( پيدايش 3 :‌‌ 8 ـ 9 ) ، به قول و وعدۀ خويش وفا نمي‌كند (اول سموئيل 2:‌30) ، با انسان كشتي مي‌گيرد (پيدايش 24:‌‌‌30) ، از بيني وي دود مي‌آيد و از دهانش آتش، آسمان‌ها را خم مي‌كند و پائين مي‌آيد، بر كروبين « گروهي از فرشتگان مقرّب » سوار شده و پرواز مي‌كند (دوم سموئيل 22:‌۷ ـ 11 و مزامير 18:‌6ـ10) و از ساكنان خانه‌ ها بی خبر است (خروج 12:‌12ـ13).
ناگفته نماند كه مفسرين كتاب مقدس خداوند را در اين آيات به فرشته تفسير می كنند كه البته چنين كاربردي هم در كتاب مقدس وجود دارد اما حقیقت این است که تطبيق برخي از اين موارد بر فرشتگان بسيار مشكل و بلكه غيرممكن است .

نوشته شده توسط یه بنده خدا در 10:29 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یازدهم دی 1386

حجاب اسلامی در زمان پیامبر (ص) چگونه بوجود آمد؟

واژه ی "حجاب" در لغت به معنای پرده، حاجب و چیزی است که میان دو چیز حایل و فاصله می شود.[1] البته همان گونه که مفسران و محققان گفته اند، واژه ی حجاب به معنای پوشش زنان، اصطلاحی است که بیشتر در عصر ما پیدا شده و اصطلاحی جدید است. آنچه در گذشته ها در این مورد به کار می رفته، به ویژه در اصطلاح فقها، واژه ی "ستر" است که به معنای پوشش است.[2]
لزوم پوشیدگی زن در برابر مرد بی گانه یکی از مسائل مهم اسلامی است. در قرآن کریم برای رشد و تعالی زن و نیز سالم سازی محیط خانه و اجتماع، حجاب برای زنان، واجب شده است.
آنچه را که از تاریخ استفاده می شود، این است که حجاب به معنای پوشش زنان، قبل از اسلام در جهان و در ادیان مختلف با شکل های متفاوت وجود داشته و این حکم تأسیسی نیست؛ یعنی اسلام آن را اختراع نکرده، بلکه دین اسلام آن را پذیرفته و چنان که از تاریخ زمان پیامبر (ص) استفاده می شود، اسلام قدری محدوده ی آن را وسیع تر کرده و به آن شدت بخشیده است.
در ایران قبل از اسلام، در میان قوم یهود، در هند، حجاب های سخت و شدیدی وجود داشت. در ایران باستان حتی پدران و برادران نسبت به زن شوهردار نامحرم شمرده می شدند.[3]
بنابراین، آنچه را که از تاریخ استفاده می شود این است که زنان در زمان پیامبر دارای حجاب بودند، البته نه حجاب کامل، زنان عرب معمولاً پیراهن هایی می پوشیدند که گریبان هایشان باز بود، دور گردن، سینه، در معرض دید بود. روسری هایی که به سر می انداختند، قسمت های پایین آن را به پشت سر می انداختند به طور طبیعی گوش ها و گوش واره ها و جلوی سینه و گردن نمایان بود.[4] نتیجه این که حجاب زنان در زمان پیامبر (ص) این گونه بوده است که تمام بدن آنان در پوشش بوده، همچنین روسری به سر می انداختند، منتها مقداری از سینه و گردن آنان و جاهایی که محل زینت و موجب تحریک شهوت مردان است، باز بود. از امام باقر (ع) روایت شده: "روزی در هوای گرم مدینه زن جوان زیبایی در حالی که طبق معمول روسری خود را به پشت گردن انداخته و دور گردن و بناگوشش پیدا بود، از کوچه عبور می کرد، مردی از اصحاب رسول خدا از طرف مقابل می آمد، آن منظره ی زیبا، سخت نظر او را جلب کرد و چنان غرق تماشای آن زن زیبا شد که از خودش و اطرافش غافل گشت و جلوی خودش را نگاه نمی کرد، آن زن وارد کوچه ای شد و جوان با چشم خود او را دنبال می کرد، همان طور که می رفت ناگهان استخوان یا شیشه ای که از دیوار بیرون آمده بود به صورتش اصابت کرد و صورتش را مجروح ساخت، وقتی به خود آمد که خون از سر و صورتش جاری شده بود. با همین حال به حضور پیامبر رفت و ماجرا را به عرض رساند.[5] این جا بود که آیه ی حجاب نازل شد".[6] "و به زنان با ایمان بگو چشم های خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گیرند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را – جز آن مقدار که نمایان است – آشکار ننمایند و (اطراف) روسری های خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود) و زینت خود را آشکار نسازند، مگر...".
بدیهی است که این آیه در مقام بیان توسعه ی محدوده ی پوشش و حجاب است؛ زیرا قسمت های دیگر بدن با لباس های مرسوم آن زمان که همان پیراهن های بلند بوده پوشیده می شد و فقط قسمت های سینه و گردن بود که باز بود.[7]
آنچه در این آیه محل دقت و مورد نظر است جمله ی "ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن" است. راغب در مفردات می گوید: اصل خمر به معنای پوشانیدن شیء است و به آنچه با آن چیزی را می پوشانند، خمار گویند، ولی در عرف، خمار مخصوص شده به آنچه زن سر خود را با آن می پوشاند.[8] گفته اند وقت نزول آیه زنان، اطراف چارقد و روسری را جمع کرده، به پشت سر می انداختند و سینه هایشان آشکار می شد.[9]
بنابراین، معنای آیه این می شود که زنان می باید روسری خود را بر روی سینه و گریبان خویش قرار دهند، تا گردن و سینه با آن پوشانده شود.
ابن عباس در تفسیر این بخش از آیه می گوید: یعنی زن، مو و سینه و دور گردن و زیر گلوی خود را بپوشاند.[10]
از عائشه نقل شده: همین که آیه ی 31 سوره ی نور نازل شد، هیچ زنانی را همانند زنان انصار، مشاهده نکردم و دیده نشد که آنان همچون سابق بیرون بیایند.[11]

------------ --------- --------- --------- -------
[1] ابن منظور، لسان العرب، ماده ی حجب.
[2] تفسیر نمونه، ج 17، ص 402؛ مطهری، مرتضی، مسئله ی حجاب، ص 78.
[3] ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج 12، ص 30؛ ج 1، ص 552.
[4] مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 19، ص 484- 485.
[5] فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج 5، ص 230؛ مجموعه آثار، مرتضی مطهری، ج 19، ص 485.
[6] "وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ ...". نور، 31.
[7] برای آگاهی بیشتر، نک نمایه ی: محدوده ی حجاب زن، سؤال 495 (سایت: ۵۳۶).
[8] راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، واژه ی خمر.
[9]قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج 2، واژه ی حجب.
[10]«تغطی شعرها، و صدرها، و ترائبها و سوالفها». طبرسی، مجمع البیان، ج 4، ص 138.
[11]«ما رأیت نساءاً خیراً من نساء الانصار، لما نزلت هذه الآیه...». تفسیر کشاف، ج 3، ذیل آیه ی 31 سوره ی نور.
نوشته شده توسط یه بنده خدا در 10:26 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دهم دی 1386

ما کجائیم؟

ياران آن گرامى عبادت كنندگان خاضع و خاشعند; شبانگاهان را با نماز و نيايش و سوز و گداز عاشقانه به بارگاه خدا، به سحر رسانده و در نمازهاى خويش زمزمه اى همچون آواى زنبوران عسل از ايشان شنيده مى شود. در ركوع و سجود و قيام و قعودند و با وجود اين روزها در اوج آمادگى و شهامت بر مركبهاى خويش، براى انجام دستورات حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ ايستاده اند.

امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:

  «رجال لا ينامون الليل، لهم دوّى في صلاتهم كدوّى النحل، يبيتون قياماً على أطرافهم ويصبحون على خيولهم، رهبانٌ بالليل، ليوث بالنهار» .

بزرگ مردانى كه شبها را نمى خوابند براى آنها زمزمه اى در نمازشان همچون زمزمه   ى انبوه زنبوران، شبها را شب زنده دارى مى كنند و صبح مى كنند در حالى كه بر مركبهاى خويش سوارند (و آماده پيكار) راهبان شب هستند و شيران روز.

نوشته شده توسط یه بنده خدا در 15:13 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهارم دی 1386

غدیر مبارک

غدیر مبارک

از الف اول امام از بعد پيغمبر علي است
آمر امر الهي شاه دين‌پرور علي است

ب برادر با نبي بيرق فراز دين حق
بحر احسان باب لطف بي‌حد و بي‌مر علي است

ت تبارك تاج و طاها تخت و نصراله سپاه
تيغ‌آور خسرو مستغني از لشگر علي است

ث ثري مقدم ثريا متكا ثابت قدم
ثاني احمد به ذات كبريا مظهر علي است

ج جاه و قدرش ار خواهي به نزد ذوالجلال
جل شانه جز نبي از جمله بالاتر علي است

ح حدوثش با قدم مقرون حديثش حرف حق
حاكم حكم اللهي حيه در حيدر علي است

خ خداوند ظفر خيبر گشا مرحب شكار
خسرو ملك ولايت خلق را رهبر علي است

د داماد نبي دست خدا داراي دين
داعي ايجاد موجودات از داور علي است

ذ ذاتش ذوالجلال و ذالمنن وز ذوالفقار
ذلت افزا بر عدوي ملحد ابتر علي است

ر رفيع‌القدر و والا رتبه روح افزا سخن
رهنماي خلق عالم ساقي كوثر علي است

ز زبر دست و زكي و زاهد و زهد آفرين
زيب بخش مسجد و زينت ده منبر علي است

س سعيد و سيد و سرور سلوني انتساب
سر لا رطب و لا يا بس سر و سرور علي است

ش شفيع المذنبين شير خدا شاه نجف
شمع ايوان هدايت شافع محشر علي است

ص صديق و صبور و صالح و صاحب كرم
صبح صادق از درون شب پديدآور علي است

ض ضرغام شجاعت پيشه‌ي روشن ضمير
ضاربي كز ضربش المضروب لايخبر علي است

ط طبيب طبع‌دان مطلوب ارباب طلب
طاق نه كاخ مطبق طرح را لنگر علي است

ظ ظهير ملك و ملت ظاهر و باطن امام
ظل ممدود خداي خالق اكبر علي است

ع عين‌الله و علي جاه و علام الغيوب
عالم علم علي الاشيا ز خشك و تر علي است

غ غران شير يزدان غيرت الله المبين
غالب اندر غزوه‌ها بر خصم بد گوهر علي است

ف فصيح و فاضل و فخر عرب مير عجم
فارس ميدان مردي فاتح خيبر علي است

ق قلب عالم امكان قسيم خلد و نار
قاضي روز قيامت خواجه‌ي قنبر علي است

ك كنز علم ماكان و علوم مايكون
كاشف سر و علن از اكبر و اصغر علي است

ل لطفش شامل احوال كل ما خلق
لازم التعظيم شاه معدلت گستر علي است

م ممدوح صحف موصوف تورات و زبور
مصحف وز انجيل را مصداق و المصدر علي است

ن نظام نه فلك از نام نيكش وز جمال
نور بخش مهر و ماه و انجم و اختر علي است

و واجب منزلت ممكن نما والا گهر
واقف از ماوقع و از ما وقع يك سر علي است

هـ هوالهادي المضلين في الصراط المستقيم
هر چه بهتر خوانمش صد بار از آن بهتر علي است

ي يدالله فوق ايديهم يكي از مدح او
يك سر از يا تا الف هر حرف را مضمر علي است

آدم و نوح سليمان و خليل بي‌خلل
موسي با اقتدار و عيسي با فر علي است

جان علي جانان علي ظاهر علي باطن علي
مي علي مينا علي ساقي علي ساغر علي است

گويي ار مدح علي ديگر چه غم داري صغير
ياور خلق جهاني گر ترا ياور علي است

 

شاعر : محمد حسين صغير اصفهاني

نوشته شده توسط یه بنده خدا در 15:46 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهارم دی 1386

علمای بهبهان

 

 

محمد باقر فرزند محمد اکمل، یکی از بزرگترين علما و مراجع، فقيهی است اصولی و تمام عيار که به او استاد کل نامند. آقاباقر بهبهانی، به محقق بهبهانی، وحيد بهبهانی معروف و به آقا نيز مشهور است و عنوان آقا به او زيبد. هر چند او وحيد قرن دوازدهم بود و مکتب تشيع را مجدد. که به برکت وجود آقا زنگار غباری که از ناحيه اخباريون متعصب آسمان جهان تشيع را آلوده کرده بود، زدوده شد. آقا مکمل کار علامه مجلسی در عالم اسلام است، چه آنکه اين دو کلام معصومين را در کنار مرز اجتهاد به طريق عقل استوار ساختند و ادله فقهی شيعه که بر اساس کتاب و سنت و عقل و اجماع بود، محکمتر ساختند. و اين اجماع، اجماع فقهائی است که اکثر قريب به اتفاق آنها زنجيره ای بدين مختصر به کنار هم رفت.و فقيری عاشق، برای تو نوجوان دانش، به شرح حالش رفت. هر چند به شهرهای مختلف، در دبيرستانها به ساعات فقه، نام وحيدها بردم و از اکثر قيافه ها عدم شناخت خواندم. و تا امروز پس از قيام به انتظار ماندم!

آقا دانشمندی تمام عيار و با صاحب حدايق به یک جا و یک زمان. که یوسف بحرين از نظريات صائب او، از اشم استنباط فقهی او، از شم استنباط فقهی او، و از طرز فهم و درک او، و علم و ادب و معرفت او بسی محظوظ بود. سرانجام در قرن دوازدهم مکتب را مجدد گشت و خاک معطر کربلا را به نور فقه آل محمد صلی الله عليه و آله آذين بست و روح اسلام که آئين جعفری است را رونقی خاص و آئينه ای شفاف گشت.

بيننده عزيز: آقا راه را برای مراجع بعدی ما امثال سيد بحر العلوم، شيخ انصاری و ميرزای مجدد هموار نمود که اين مجدد را لطف خدا و امام عصر عليه السلام همراه بود. زيرا انا نحن نزلنا الذکر و...

شيخ ابو علی صاحب مقال که از افاضل شاگردان استاد کل بود در منتهی المقال به وصف استادش چنين می نويسد: عالم علامه، شيخ فاضل فهانه، علامه زمان، نادرۀ دوران، دانشمندی بسيار دانا، مهتری فاضل و توانا، در نهايت وثوق و اطمينان، رکن طايفه شيعه، و پايه استوار شريعت، در عبادت از همه معاصران برتر، و در پارسائی از همه پارسايان بالاتر، او شکافنده علم و نحرير فضل به حساب می آمد. و از کليه فنون معقول و منقول با خبر، که همه شاهد تحقيق و گواه تدقيق او بودند. سزاوار است ديگری جز من دم از توصيفش زند، که قلم من وفای به اتمام فضائلش نيست. او آقائی بود که ديدۀ روزگار چون او نديد. بديهی است جز مطلعه خيبر ديگری توصيف آن عزيز را ندارد...

آقا در سال 1118 در اصفهان متولد شد. از بدو جوانی سالها در بهبهان و اصفهان مداوم در حضور اعلام مختلف بود. او را از شاگردان پدر عالمش محمد اکمل، ملا ميرزا شيروانی، علامه مجلسی در ايران و همچنين علامه مازندرانی، سيد صدر قمی و صاحب حدائق در عتبات نوشته اند. مرحوم ملا محمد صالح مازندرانی داماد مجلسی اول جد مادری آقا بود، لذا در مکتوبات خود به مجلسی اول به جد و به مجلسی دوم خال عزيز خطاب نموده است. مشابه چنين نسبتی را از طريق دختران مجلسی اول سيد بحر العلوم روحی له الفداء نيز دارد (و فقير به شماره 101 نامی از عليا مخدره همسر علامه محمد صالح مازندرانی برده است).

آقا یکی از مجددين و مؤسسين بزرگ مکتب شيخ طوسی در مسير اصول فقه اسلامی بود و اکثر اعلام بزرگی که در آينده به شرح آنها می رويم از شاگردان مکتب وحيد قرن آقا قريب شصت جلد کتاب و رسائل مختلف از خويش به جا گذاشت و مکتب و زعامتی عريض و طويل در کربلا با افاضلی فراوان به یادگار نهاد. و از چنين استاد و مدرسی تمام وقت و زعيمی در رأس حوزه با اين تأليفات فقط از الطاف خداست. اهم آثار او عبارتند از: مفاتيح الکلام، مصابيح الضلام، رساله اجتهاد، اصول اسلام، اصول ايمان، ابطال قياس، امامت، تقيه در اسلام، تعليقه رجال، حاشيه و شرح ارشاد، حاشيه وافی، حاشيه مدارک، حاشيه معالم، حاشيه تهذيب علامه، حاشيه مسالک، تعليق بهبهانی، تحفه حسينيه و... که فقط یک حاشيه عميق و پخته مثلا بر مدارک یا کتاب وافی خود مستلزم عمری است.

وحيد در دقت نظر و خوش فهمی، درک وفکر و فراست، اخلاق و تواضع و کياست وحيد بود. و به اصول فقه، تفسير و حديث و شناخت رجال و اطلاعات ادبی به زبان عرب و عجم اقيانوسی بيکران بود. از آقا پرسيدند به چه وسيله بدين پايه از علم و عزت شرافت و پذيرش در دنيا و عقبی رسيدی. جواب داد: من از خود چيزی ندارم که شايسته مقامی باشم. هرگز خود را به چيزی نشمرم، و در شمار موجودين آمار نکردم، و در بزرگداشت دانشمندان و ستودن نام آنان کوتاهی ننمودم، و اشتغال به تحصيلی علم را بر هر کاری و هر چيزی مقدم دانستم.

آقا به عزت زيست و با شرافت از زندان جهان گريخت. در سال هزار و دويست و هشت روان پاکش از زندان تن و اماکن غم آسوده شد و به کنار عشاق خويش به ديار شهدا آرميد. و پس از عمری قال الباقر، باقر در کنار باقر در قرارگاه صادق توأم با صفائی دائم پذيرا گرديد. رحمت و برکات خدا بر روان پاک معصومين و شاگردان خوب آنها باد. در خاتمه اولاد و احفاد آقا به آل آقا معروفند که اغلب از فقها و دانشمندان عالم تشيع می باشند انشاء الله ...

 

حاج ميرزا محمد علی آقازاده وحيد بهبهانی یکی از مشاهير علمای قرن دوازدهم و سيزدهم هجری بود، آقازاده به آقا محمد علی کرمانشاهی و صاحب مقامع نيز معروف است. معاصر او شيخ ابو علی صاحب منتهی المقال می نويسد: آقا محمد علی در سال 1144 در شهر کربلا متولد شد و سالها با حضور حضرت والد در بهبهان و کربلا از محاضر علمای مختلف بهره مند بود و در برهه ای! از زمان عازم کاظمين شد، و پس از شيوع مرض خانمانسوز طاعون ناگزير ساکن ايران (در قرميسين) گرديد.

صاحب روضات می نويسد: آقا محمد علی دانشمندی است که در ميدان دانش سواره ای بی مانند بود و در معقول و منقول دانشمندی به نام از همگی مراتب علمی که پدرش و ساير مجتهدان برخوردار بوده اند، بهره ور گرديد و کتاب مقامع گواه صادق و شاهد ارزنده ای است بر مقام علمی او. مقامع شامل هزار مسئله مختلف شرعی در فروع است و مجموعا بيست هزار بيت (سطر) است. کتاب ديگرش در نبوت و رساله مهم او در اثبات امامت است که در مورد امامان شيعه عليهم السلام به رشته تحرير درآورده است. او را رسائل و کتابهای ديگر نيز هست. صاحب روضات اضافه می کند که آقا محمدعلی از جد بزرگوار ما سيد خوانساری به اخذ اجازه نايل گرديد.

آقا محمد علی اکثر عمر شريفش را در قرميسين در اختران (کرمانشاه سابق) گذرانيد. وی از اواخر قرن دوازدهم تا روز وفاتش در سال 1216 در استان کرمانشاهان در ترويج مذهب و ارشاد مسلمين و تأليف و تعليم گامهای مؤثری برداشت. اکثر فرزندان او که به آل آقا معروفند ساکن باختران بوده اند. به نقل از فوايد محدث قمی و ديگر آثار، آل آقا عبارتند از:

1ـ آقا محمد جعفر فرزند آقا محمد علی صاحب مصابيح (در شرح مفاتيح فيض و چند اثر ديگر) معظم له از شاگردان والد و مرحوم ميرزای قمی بود که خود به درجه اجتهاد رسيد و فرزندان فاضلی چون آقايان: محمد صادق، محمد کاظم، محمد تقی و آقا عبد الله را از خويش به یادگار گذاشت.

صاحب روضات می نويسد: آقا عبد الله فرزند آقا محمد جعفر از علمای فاضل معاصر با ما بود و با ما صميميت داشت. او در سال 1250 در باختران وفات نمود (آثار مآثر ضمن تجليل از مقام علمی او می نويسد آقا عبدالله در سال 1289 قمری وفات نمود، شايد 1250 شمسی باشد)

2ـ آقای آقا احمد فرزند آقا محمد علی صاحب مرآة از علمای فاضل عصر خويش بوده و بعد از او فرزند برومندش آقا محمد ابراهيم وارث علوم پدر گرديد.

3ـ آقا محمد اسماعيل فرزند آقا محمد علی که وی نيز از اکابر  علمای عصر خود بوده و پس از خود فرزندان و احفاد نيکوئی مانند آقا محمد صالح،آقا محمد هادی... و حاج آقا تراب وارث علوم آل آقا شدند.

4ـ فقيه عارف متعبد آقا محمود و غيره.

بيننده عزيز: مدرس تبريزی صاحب ريحانة الادب ضمن تجليل از مقام علمی مرحوم آقا محمد علی اضافه می کند که معظم له آثار ديگری به نام: شرح تهذيب عميدی، حاشيه روضه، نقد رجال، قطع مقال، مفتاح جامع و معرکه اقوال را نيز به رشته تحرير برده است. رحمت خدا بر روان تمام علمای ربانی باد.

 

سيد حسين فرزند سيد ابراهيم (شهيد بهبهانی) یکی از اعلام بزرگ شيعه در قرن سيزدهم هجری بود. او در سال 1215 در بهبهان متولد شد. ابتدا در زادگاه خود مقدمات علوم فقهی را به پايان برد و سپس وارد حوزه عراق شد و سالها در عتبات از محضر علما مخصوصا شيخ انصاری برخوردار بود تا به اخذ درجه اجتهاد نائل آمد. بهبهانی بعد از فوت شيخ انصاری وارد حوزه کربلا شد و تا آخر عمر جزء مدرسين و مجتهدين حوزه کربلا بود. بهبهانی در جنب حرم حضرت ابوالفضل قمر بنی هاشم عليه السلام ساليان متمادی اقامه جماعت و ترويج مذهب می نمود.

علامه امينی در شهداء الفضيله می نويسد: اين سيد بزرگوار در سال هزار و سيصد به قصد فريضه حج عازم مکه معظمه گرديد. پس از مراسم حج، آنگاه که از مکه به قصد زيارت مدينه منوره حرکت می کرد، قبل از ورود به مدينه قافله حاجيان شب هنگام که قصد استراحت داشتند، در خارج از چادر عربی که در کمين او بود ناگهان با ضرباتی سخت بر جان اين فرزند رسول حمله ور شد و او را شهيد نمود، سپس جسد او را در بقيع به خاک سپردند.

بعد از وفات او فرزند بزرگوارش سيد کاظم موسوی در کربلا وارث علوم پدر گرديد، اما طولی نکشيد در زمان تسلط دولت عثمانی خانه اين سيد بزرگوار را در کربلا به آتش کشيدند و آثار گرانبهای او و پدر شهيدش را از بين بردند. پس از وفات سيد کاظم، عالم متقی سيد ابراهيم موسوی که از افاضل شاگردان ميرزای بزرگ بود وارث علوم آنان گرديد و بدين ترتيب تا عصر حاضر دودمان شهيد از پرچمداران مکتب علوی یکی پس از ديگری گرديدند.

 

 

شمس الدين فرزند جمال الدين بهبهانی یکی از حکما و دانشمندان مشهور قرن سيزدهم هجری است. اين حکيم فقيهی عالم و عارفی زاهد، بارعی خاشع و گوشه گير بود. اکثر سنوات عمرش به تنهائی در گوشه حجره ای به کنار ثامن الحجج سپری شد. وی ابتدای جوانی سالها در عتبات بود و از محضر محقق بهبهانی، علامه طباطبائی، سيد علی طباطبائی و سيد مهدی امير (وحيد ـ سيد بحر العلوم ـ صاحب رياض ـ سيد مهدی شهرستانی) و ديگر افاضل حوزه ها بهره ها برد تا خود به درجه استادی رسيد. بهبهانی پس از خاتمه تحصيلات روی به آستان قدس رضوی نهاد و عمری در گوشه حجره (مدرسه ميرزا جعفر) خزيد و متجاوز از پنجاه سال به تأليف و تحقيقات علمی سرگرم بود. نوشته اند فاضل بسطامی از شاگردان او بود.

شمس الدين کتاب قوانين و مطول را حاشيه نمود و شرح مفصلی بر معالم الاصول نوشت و رسائلی در حکمت و اصول دين (اعتقادات) به رشته تحرير برد و سرانجام در چهاردهم رمضان سال 1248 به گوشه حجره اش در مدرسه ميرزا جعفر  به خاک رفت. مدقق شيروانی و شيخ حر عاملی نيز جنب او مدفونند.

 

حاج شيخ محمد علی فرزند علامه شيخ سليمان معصومی یکی از علمای بزرگ شيعه در قرن چهاردهم هجری است. در سال 1288 در بيت علم به جهان ديده گشود و از اوايل زندگی به تحصيلات علمی و دينی همت گماشت. آيت الله معصومی پس از خاتمه مقدمات علوم عازم نجف اشرف گرديد و سالها از محضر آيات عظام: فاضل شرابيانی، شيخ هادی تهرانی، آخوند خراسانی و علامه یزدی استفاده نمود و خود به مقام اجتهاد و استادی نائل گرديد.

آيت الله معصومی یکی از علما و مراجع بهبهان در رأس مجاهدين اين استان بود که در زمان جنگ بين الملل بعد از آنکه علامه یزدی امر به جهاد و دفاع از مملکتهای اسلامی را صادر نمود. اين آيت بزرگ شخصا لباس رزم پوشيد و مدتها به اتفاق مردم از حريم اسلام و ميهن خويش دفاع نمود. معظم له سالها در بهبهان ملجأ و پناه مردم بود و در ترويج مذهب و خدمات مردمی کوشا بود. آيت الله معصومی و آيت الله بهبهانی در عصر مرحوم آيت الله بروجردی در رأس علما و مراجع خوزستان بودند و از حوزه درس اينها فضلائی به مقام علمی و استادی رسيدند.

آيت الله معصومی حاشيه ای بر جواهر و شرح لمعه و نجاة العباد نوشت، و قواعد مشکله، کتاب مواعظ، انيس المهموم و رسائلی در فروع نيز به رشته تحرير برد. آن جناب پس از عمری خدمت به اسلام و مسلمين سرانجام در پنجم صفر سال 1372 در بهبهان وفات نمود.

مرحوم آيت الله شيخ سليمان والد آيت الله معصومی یکی از علما و مجتهدين بزرگ شيعه در اوايل قرن اخير در استان خوزستان بود. شيخ سليمان از شاگردان شيخ انصاری بود که خود به درجه اجتهاد رسيد و سالها در ديلم به ترويج مذهب اشتغال داشت و سپس ساکن بهبهان شد. وفات او را در سال 1320 در بهبهان نوشته اند. مدفن آن دو در بهبهان مزار است.

 

شهيد شاهد، آيت کامل و حجت باهر: سيد عبد الله بهبهانی فرزند علامه سيد اسماعيل «سبط سيد عبد الله بلادی» دودمانی شريف و ساداتی حسيب، خاندانی از علم و تقوی و فضيلت بودند.

آيت الله بهبهانی از شاگردان ميرزای بزرگ و سيد ترک بود که خود به مقام استادی و اجتهاد رسيد. مآثر و آثار می نويسد: بهبهانی از علمای عظيم الشأن تهران بود که در علوم دينی مخصوصا فقه به مرتبه بلند رسيد. پدرش از مجتهدين برجسته و حاميان دين بود. او در جريان انقلاب مشروطيت به گرفتاری و ناراحتيهای بسياری مبتلا گشت، و در دوره استبداد صغير، مدتی به اجبار از ايران به عراق رفت، و بعد از سرنگونی محمد علی خان قاجار به ايران بازگشت، و به آغوش باز و استقبال پر شور مردم تهران مواجه شد. شهيد بهبهانی تصميم داشت با توجه به مبانی اسلامی یک قانون اساسی اسلامی در چهار چوب دستورات اسلام پی ريزی نمايد، و بدعتها و قوانين مغاير اسلام را از بين ببرد. اين تصميم خداپسندانه او باعث شد که هواپرستان و جاه طلبان نقشه قتل او را ريختند و سرانجام در شعبان 1328 شبانه او را در خانه اش ترور کردند.

او مجموعه ای درفقه شامل چند جلد به رشته تحرير برده است. پدرش آيت عظمی آقا سيد اسماعيل از شاگردان صاحب جواهر و شيخ انصاری رحمة الله عليه بود. وی از مجتهدين به نام تهران بود، شهرتی به سزا یافت و ساليانی به عزت زيست و از مقامی ارجمند و ابهتی عظيم برخوردار بود. (با آيت الله کنی معاصر بود). در ارشاد خلايق و ابلاغ اوامر الهی جديتی وافر نمود. همگان او را اطاعت و تجليل می نمودند. سرانجام در سال 1296 جهان فانی را وداع نمود (فرزندش سيد عبد الله بهبهانی بعد از پدر موقعيت و مقام او را مدتی به ارث برد) مدفن اين دو بزرگوار در نجف اشرف است.

بيننده ی عزيز: بعد از شهادت آيت الله سيد عبد الله بهبهانی فرزند برومند او آيت الله سيد محمد بهبهانی وارث علوم خاندان خويش گرديد. وی از مجتهدين بزرگ عصر خويش بود. از محضر سيد ابو الحسن جلوه دروس عقلی آموخت و سالها در جمله شاگردان آخوند خراسانی و آيات ديگر بود و با درجه عاليه اجتهاد رياست و روحانيت تهران را مدتها در دست با کفايت خويش پيش می برد. سيدی جليل القدر و با کياست و با ابهت بود و از تقوی و جزم و احتياط کامل برخوردار بود. درب منزل او به روی علما و خطبا و جميع شيعيان باز بود، مروجی کامل و مدرسی قابل در دروس فقه و اصول و حکمت بود (عصر او مقارن زعامت مرحوم اصفهانی و آيات ثلاث بود و در زمان مرحوم آيت الله بروجردی وفات نمود).

 

سيد محمد فرزند سيد محمد طاهر نوه شاه شجاع معروف به ناظم الشريعه یکی از بزرگترين علما و مراجع خوزستان در قرن اخير بود. ناظم الشريعه آيتی بزرگ و دانشمندی جامع از دودمانی و ساداتی شريف و حسيب بود. در سال 1272 در بيت علم و دانش قدم نهاد و قبيل از شباب به تحصيلات دينی اهتمام داشت. سالها در ايران دروس فلسفه و حکمت و متون فقهی آموخت و در ادبيات عرب و تفسير از حضور علمای مختلف بهره ها برد و حکمت و متون فقهی آموخت و در ادبيات عرب و تفسير از حضور علمای مختلف بهره ها برد و جهت تکميل مدارج علمی و رسيدن به اجتهاد عازم عتبات شد، و از کرسی درس شيخ هادی تهرانی، آخوند خراسانی و علامه یزدی به مراتب کمال علمی و اخلاقی رسيد. سپس به زادگاه خويش (شهر بهبهان) مراجعت نمود و چندين سال در رأس علمای بزرگ و مراجع خوزستان به ترويج و خدمات مذهبی و تدريس علما اشتغال داشت و علمائی بزرگ (مانند آيت الله بهبهانی 356) از محضر وی به مقام اجتهاد رسيدند.مرحوم ناظم الشريعه عمری طولانی یافت و سالها درب منزل او به روی مسلمانان باز بود و مرجعی بزرگ برای رسيدگی به حوائج مختلف و امور دنيوی و اخروی مردم بود. در ايام سوگواری در اقامه مجلس عزای ائمه معصومين عليهم السلام اهتمام داشت.

بيننده عزيز:صاحب گنجينه دانشمندان در جلد سوم می نويسد: در دهه اول محرم 1370 منزل ناظم الشريعه منبر داشتم. شب تاسوعا سيدی نزد من آمد و گفت ديشب خواب عجيبی ديدم، به او گفتم در حضور آقا بيان کنيد. سپس اظهار داشت: خواب ديدم، شب گذشته جنازه ای را جن و انس و ملک در بين زمين و آسمان مشايعت می نمايند و به دنبال آن جنازه شيونها دارند! گويا جبريل امين وفات نمود. صاحب گنجينه به سيد می گويد تعبيرش اين است که یکی از علمای بزرگ از دنيا می رود! ناظم الشريعه شنيد و گفته وی را تأئيد نمود. آقا بلند شد و به اطاق ديگر رفت و کسی را به حضور نپذيرفت و شب بعد به اجداد عظامش ملحق شد، بعد از وفات اين سيد بزرگوار آقازاده های او حجج اسلام: سيد محمد حسين و سيد محمد هادی بهبهانی وارث علوم پدر گرديدند.

 

مرحوم آيت الله حاج سيد علی بهبهانی یکی از بزرگان علما و مراجع شيعه در استان خوزستان و اصفهان بود. معظم له مجتهدی متبحر، فقيهی محقق، سيدی کريم و بزرگوار و بارعی خاشع و خدا دوست بود. مرحوم بهبهانی، در اوايل قرن چهاردهم در بهبهان به جهان ديده گشود و در آخر قرن مذکور ديده از جهان فرو بست.

آيت الله بهبهانی از سنين کودکی تا هجده سالگی در زادگاه خويش مقدمات علوم را طی کرد. در سال 1322 عازم نجف گرديد و پس از پيمودن سطوح فقه و اصول مدتها از حوزه درس پربرکت آخوند خراسانی استفاده نمود و بعد از فوت اين استاد سالها از محضر آيت الله نوری، آقا شريعت اصفهانی و اعلام ديگر بهره مند گرديد و بعد از خاتمه تحقيقات و رسيدن به اجتهاد در جمله اساتيد حوزۀ عراق در آمد. اما ضمن مسافرتی به ايران در هنگام مراجعت به نجف اشرف خانواده او در رامهرمز مريض شد و مدتی در اين شهر اقامت گزيد. به هنگام عزيمت از اين شهر با اصرار زياد مردم در اقامت بدين شهر ترک نمود و چند سالی به خدمات مختلف تدريس فضلا و ايجاد مدارس و ابنيه ها آثاری جاويد از خويش به جا گذاشت.

مرحوم آيت الله بهبهانی در اواخر عمر سالها از علما و مراجع بزرگ خوزستان و اصفهان بود. همان گونه که به یاد داريد بحمد الله از عمری طولانی برخوردار بود. معظم له شش ماه از فصول گرم را در اصفهان و شش ماه ديگر را در خوزستان اقامت می نمود و از فيض وجودش اهالی اصفهان و اهواز و آبادان ورامهرمز بهره مند می شدند. در اصفهان مدرسه صدر به تأسيس خارج فقه و اصول مشغول بود و علما و آيات اصفهان از محضرش استفاده می نمودند. روزها اغلب در مسجد امام و شبها در مسجد سيد اقامه جماعت داشت و بعد از نماز عشا مبلغين زبردست امثال شهيد هاشمی نژاد و آقای فلسفی و... مردم را برای انقلاب اسلامی آماده می نمودند.

آيت الله بهبهانی در هنگامی که خوزستان بودند گذشته از تدريس علما و رفع حوايج شيعيان، منشأ آثار خيری از قبيل: ايجاد مدارس علميه و مساجد و کتابخانه و مدارس اسلامی برای دختران و پسران در آن ديار گرديدند. از تأليفات مهم آن جناب مصباح الهدايه در اثبات امامت، شرح و حاشيه عروة الوثقی و وسيلة النجاه در مسائل حلال و حرام، کشف استار در حديث، اساس علم نحو، بحث الفاظ، بحث اشتقاق، قواعد کليه، فوائد هشتگانه و غيره است.

 

محمد بن علی بن محمد معروف به سيد محمد مجاهد از اجله مراجع و علمای مشهور قرن سيزدهم است. اين سيد مجاهد علامه ای است کامل، فرزند صاحب رياض المسائل، که به افتخار دامادی سيد بحر العلوم نايل، مادرش دخت وحيد بهبهانی، و اين عُليا مخدره محمد عزيز را به کودکی هم استاد و هم بهترين پرستار، و لذا سيد در نوجوانی از علم و فضيلت و تقوی برخوردار. شيعيان عراق و مخصوصا ايرانيان اين سيد حسيب و نسيب را خيلی دوست داشتند. نوشته اند وقتی وارد قزوين شد و به حوض مسجد آنجا وضو ساخت بلا فاصله تمام آب حوض را مردم آنجا جهت تبرک اندک اندک بين خويش تقسيم نمودند و از آن جرعه ای برای استشفا بر گرفتند. سيد مجاهد هم پهلوان تدريس بود و هم مرد تأليف و هم مجاهدی بود در ميدان نبرد عليه متجاوزين اشغالگر. معظم له را صاحب مناهل و صاحب مفاتيح نيز می خوانند، زيرا مناهل او در فقه و مفاتيحش در اصول و باز هم وسائلی در اصول و مصابيحی در فقه به زيبائی به رشته تحرير برد. سيد مجاهد از اساتيد علمائی است که بعض آنها را خواهی شناخت. در عصر پدرش مدتها از اساتيد حوزه اصفهان و قزوين بود وقتی خبر فوت پدرش در ايران به او رسيد عازم کربلا شد و پس از مراسم و مجالس سوگ پدر به کرسی درس فقها نشست و رياست حوزه عراق چند سالی بوی منتهی شد. طولی نکشيد که حمله روس (دشمن شمالی ايران) در زمان فتحعلی خان قاجار به ايران آغاز شد و برخی از شهرهای شمال نواحی قفقاز به تصرف قوای روس در آمد. سيد محمد از اين خبر در عتبات خيلی ناراحت شد، به خصوص وقتی شنيد در شهرهای شمالی ما غير ايرانی کودکان را تدريس نموده و آنها را از خواندن قرآن و دروس دينی ممانعت می نمايند و عمال اجانب به مقدسات مذهبی اهانت دارند. حکم جهاد داد و خود نيز به جبهه جنگ شتافت. اما متأسفانه در اين قيام بعضی سستيها نمودند و از جان و دل به خوبی کمک ننمودند، زيرا شاه در تهران به عياشی های خويش مشغول بود، و قوای مسلح که در تحت اختيار عباس ميرزا بود از ساز و برگ و عده و عُده کامل برخوردار نبود، و نيروی دشمن فزونی داشت. سرانجام کاری چشم گير نکردند و مسئله جنگ به معاهده فيما بين دو دولت خاتمه یافت.

نوشته اند با آنکه سيد مردم را به کمک تحريص می نمود، آنها چون خوارج نهروان اين فرزند علی را اذيتها نمودند و جسارتها کردند تا ناگزير شد به قزوين مراجعت کند. او در قزوين به سختی مريض شد و به همين مرض با شدت ناراحتی در سال 1242 وفات نمود و جنازه اش به اندک مدتی در کنار تربت شهدا، به شهر نينوا مدفون شد.

صاحب ترجمه را برادری است به نام سيد مهدی طباطبائی از افاضل شاگردان پدر نامدارش سيد علی صاحب رياض، که خود به درجه اجتهاد رسيد و هيچ ادعائی نداشت. سيد مهدی مردی مجاهد و شجاع و نطاق بود. او نخستين کسی است که شيخ احمد احسائی را در عراق تکفير نمود و نزاع مکتب اصولی را با شيخيه به راه انداخت، و در حضور شريف العلما سيد کاظم رشتی را (که از رفقای شيخ احسائی و سيد علی محمد باب بود) ضمن بحثی به باد انتقاد گرفت. پس از مدتی به ايران آمد و عليه یهوديان لجوج و مادی و طماع مبارزه ها نمود که متأسفانه محمد شاه قاجار بی حال و دولت او سيد را یاری ننمود و او ناگزير (چون مرحوم بافقی) به گوشه عبد العظيم غريب وار خزيد و سرانجام به علت مخالفت دولت مردان مادی کاری از پيش نبرد.

در خاتمه سيد محمد مجاهد را فرزندی است عالم به نام سيد حسين که وی نيز مجتهدی کامل بود و پس از پدر به کرسی تدريس و زعامت نشست ولی اَجل مهلتش نداد و چند ماهی پس از پدر فوت نمود.

پس از وی فرزندان او از جمله ميرزا زين العابدين طباطبائی (متوفای 1292) و مرحوم حجت جانشين آل رياض شدند و از اين خانواده تا به امروز علمائی از سادات عظام یکی پس از ديگری باعث افتخار جهان تشيع بوده و هستند.

نوشته شده توسط یه بنده خدا در 15:43 |  لینک ثابت   •