تبليغاتX
عابس

دوشنبه دوازدهم فروردین 1387

يا حضرت باران

باران که میبارد تو می آیی

باران گل باران نیلوفر

باران مهرو ماه و آیینه

باران شعر وشبنم و شبدر

باران که میبارد تو در راهی

 از دشت شب تا باغ بیداری

ازعطر عشق و آشتی لبریز

با ابر و آب و آسمان جاری است

غم میگریزد غصه میسوزد

 شب میگدازد سایه میمیرد

 تا عطر آهنگ تو میرقصد

تا شعر باران تو میگیرد

از لحظه های تشنه ی بیداد

 تا روزهای با تو بارانی

غم میکشد ما را تو میبینی

 دل میکشد ما را تو میدانی

نوشته شده توسط یه بنده خدا در 14:6 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوازدهم فروردین 1387

درد دل

امشب از سوز بهاری که پر از پاییز است

حرف ها دارم از این دل که ز خون لبریز است

درد دلهایم از آنهاست که از حق دورند

 و از این مردم خاموش که گویی کورند

 دردم از بیخبری های عوام الناس است

و از این خواب و از این خر و پف و خرناس است

"ترسم آن روز که مردان سرانجام آیند

 این جماعت همه با بقچه حمام آیند!"

 وقت حرکت منشینید که این کار خطاست

 "مصلحت نیست"مگویید،که این مشکل ماست

مصلحت؟چاه عمیقی است که دشمن کنده است

 این چه راهی است که از ننگ و لجن آگنده است

نکند ما سبب گریه حیدر باشیم

نکند پینه به پیشانی و کافر باشیم

همه لبیک به خونخواهی مولا گفتیم

همه بر پیروی از غیر ولی "لا" گفتیم

لیک بر اکثرمان داغ و عطش غالب شد

 هر کسی راه خودش را به دلش طالب شد

"به سر خانه اجدادی خود برگردید

 شهر رسواست،به آبادی خود برگردید."

ناامیدم من از این مردم آلوده به خواب روزه افطار نمایند به خرما و شراب "

ترسم آن روز که از قله فرود آید مرد سیصد و سیزده آدم نتوان پیدا کرد"

به جلودار نگفتیم که در راه توایم؟

هان بگویید! نگفتیم هواخواه توایم؟

 بیمتان می دهم از روز جزا،همنفسان!

که نگیرید در آن روز،عزا،همنفسان!

ما قدم در ره مولا نزدیم آگه باش!

 پشت پا بر تب دنیا نزدیم آگه باش!

"ننگمان باد اگر عهد به یکسو فکنیم و بگویند که ما امت پیمان شکنیم."

با شمایم که به عمق دل مولا دردید

 مرگتان باد،که خون در دل مولا کردید

"زمهریرید و تبسم به زمستان دارید؟"

 فصل جنگ است شما رو به گلستان دارید؟

دردتان درد شکم بارگی است و غم نان

ریش و انگشتر و تسبیح بود مذهبتان

نانتان گر ندهد دین،پی کاری دگرید

در تف جنگ،همه سوی دیاری دگرید

 "جنگ زد نعره ولی پنجره ها را بستید به غنائم که رسیدیم به ما پیوستید."

در تف جنگ،شما غرق دعاتان بودید

 گرم یک سجده سهوی به خداتان بودید

 این خدایی که شمایان به طوافش هستید

 وین بهشتی که به حور و ملکش دل بستید

 "این خدا کیست که داغی به جبینش زده اند؟ کودکان با فن اول به زمینش زده اند!"

گرچه از سینه زنان شب عاشورایید

گر یزید آید و شامی بدهد می آیید

کافرم من به خدایی که به آن دل بستید

و به آن مسجد و دیری که امامش هستید

تا سر دار همین جمله کلامم باشد

 که علی،حیدر کرار امامم باشد

تا که جان در تنم و بر بدنم سر باشد

 راه من،پیروی از راه ابوذر باشد

چیزی ای قوم نماندست که در خواب شوید

 آی هشدار! قریب است که گنداب شوید

هرچه فریاد زدم لب کلامم اینجاست

"ای برادر گنه ماست،علی گر تنهاست"

دل به امید فرج بسته و خاموش شدیم

 از می بیخبری خورده و بیهوش شدیم

همه خوابیده و گوییم که او می آید

چاره و راه نجوییم،که او می آید

همه مان شامل نفرین امام عصریم

باعثان دل غمگین امام عصریم

 آنچه راه نفسم را به تمامی بسته است

 بغض تلخی است که بر حنجره ام بنشسته است

 هر که سر در کف او نیست،نگو آزاده است

این تو و این ره و این پا،همه چیز آماده است

"حرفم این بود و لا قوة الا بالله هر که مرد است قدم رنجه کند،بسم الله"

"امین تاجور"

نوشته شده توسط یه بنده خدا در 13:26 |  لینک ثابت   •