عابس
ابن ابی شبیب شاکری
یکشنبه نوزدهم آبان 1387
كجاست
رفتي اي جان و ندانيم كه جاي تو كجاست
مرغ شبخوان كـــجايي و نـواي تو كجاسـت
آن چه بيگانگي و اين چه غريبي است كه نيست
آشـــنايـــي كــه بپرســيم ســـراي تو كـــجاســت
چه پريشانم از اين فكر پريشان شب و روز
كه شـب و روز كجايي و كـجاي تو كجاست
هـــنر خـــويش به دنيا نــفروشــــي زنهار
گوهري در همه عالم به بهاي تو كجاست
كــــوه از اين قــصه پر غصه به فريـاد آمـــد
آه و آه از دل سنگ تو ، صداي تو كجاست
دل ز غم هاي گلوگــير گره در گره است
سايه آن زمزمه گريه گشاي تو كجاست
نوشته شده توسط یه بنده خدا
در 8:38 | لینک ثابت
•

