تبليغاتX
عابس - تا شقایق هست زندگی باید کرد ...

یکشنبه بیست و ششم آبان 1387

تا شقایق هست زندگی باید کرد ...

 

شقايق آزاده است و تعلقي ندارد. در دشتهاي دور، لابه‌لاي سنگها مي‌رويد

و به آب باران قناعت دارد تا همواره تشنه باشد و بسوزد. داغدار است و گلبرگهاي سرخش را

نيز گويا به خون آغشته‌اند.

شهيد نيز آزاده است و فارغ، قانع، تشنه، سوخته دل و داغدار و غلطيده در خون...

  


تقابل عقل و عشق آخرين منزلي است كه سالكين مقصد ولايت را گرفتار مي‌كند.

 

پي نوشت :

 * چه زیبا گفت شهید چیت سازان که : « کسی می تواند در شب عملیات از سیم خاردار دشمن رد شود که به سیم خاردار نفسش گیر نکرده باشد . »

خطر ! ميدان مين نفس

من و تو كجاي اين ميدان ايستاده ايم ؟؟!!

 

  * کاش از جنس جنون، بال و پري بود مرا
مثل سيمرغ از اينجا سفري بود مرا
« از همان کوچه که سر مي‌شکند ديوارش »
باز در حالت مستي گذري بود مرا
رقص زلف سر ني ديدم و با خود گفتم:
بين هفتاد و دو سر کاش سري بود مرا
هيچ پروا دلم از دغدغه‌ي راه نداشت
چون تو اي عشق! اگر همسفري بود مرا
پيشتر زانکه رسد مرگ، بميري، هنر است
کاش، اي کاش! که روزي هنري بود مرا

نوشته شده توسط یه بنده خدا در 11:53 |  لینک ثابت   •